هشتم از عقود جايزه : هبه است .
كه به معنى بخشيدن است ( 1 ) . و فقهاء تعريف كردهاند او [ آن ] را به عقدى كه مقتضى تمليك عين باشد به ديگرى منجّزا نه معلَّقا بدون عوض و بدون نيّت قربت . پس مقتضى تمليك ( 2 ) احتراز از اباحهء محضه است مثل ضيافت و عين احتراز است از منافع و ديون كه هبهء اينها باطل است بلى هبهء ديون به مديون ، به معنى ابراء است ( 3 ) و از اين جهت صحيح است . و امّا به غير مديون پس چون كه ابراء متصوّر نمىشود ، از اين جهت باطل است . و منجّزا احتراز از معلَّق است كه باطل است . مثل اين كه بگويد : هبه كردم به تو اين عمارت را ( 4 ) اگر امسال به زيارت عتبات عاليات به روى . و علَّامه مرحوم
شرح
( 1 ) ( قوله كه بمعنى بخشيدن است آه : مخفى نماند كه مراد از بخشيدن آن نيست كه مشهور است كه شخصى بزرگى ( چيزى ) تبرّعا به زير دست خود يا ما دون مرتبهء خود بدهد ، بلكه معنى هبه مطلق دادن است ( و عطا كردن هم به اين معنى است خ ل ) اگر چه عطا در عرف بزرگ بر كوچك است و تعريف در هبه اينست كه گفتهاند : الهبة عطية بلا عوض ظاهر عطا منصرف است به اعيان و لهذا اختصاص هبه به تمليك عين شده است و منجز بودن نه معلَّق وظيفه مطلق عقود است و قيد بدون نيّت قربت درست نيست و لكن مصنّف مقصود خود را بيان و توجيه خواهند فرمود . شرح
( 2 ) يعنى پس مقتضاى اين لفظ كه در تعريف أخذ شده است . شرح
( 3 ) يعنى با قرينه مجازا مقصود از او ابراء مىشود و ابراء بهر لفظ باشد صحيح است ، بلكه گفتهاند اگر لفظ هم نباشد و در قلب خود إنشاء ابراء را نمايد باز صحيح است فتأمل . شرح
( 4 ) قوله مثل اين كه بگويد هبه كردم به تو اين عمارت را آه : لا يخفى كه اگر شرط را بعد از ايجاب بگويد و مقصود از جهت قرينه صريحه اين باشد كه هبه نمودم مشروط بر اين شرط ، ظاهرا صحيح مىشود با لفظ آن . مثل اين كه بگويد وهبتك هذه الدار إن زرت