و چون عقد جايز است ، در هر آن فسخ مىتوانند كرد پس اگر مالك فسخ كند و مال ربحى نداشته باشد ، يك جا از او مىشود و اجرة المثل نيز به عامل نمىرسد اگر چه چندين دفعه نقل و انتقال نموده باشد خواه مال نقد شده باشد و خواه جنس . بلى اگر در جنس ظهور ربح باشد ( 1 ) ، مالك را اجبار بايد كرد كه تاريخ معلوم شود .
پس اگر يقينا ربح داشته باشد بطريق اولى . هفتم از عقود جايزه : وكالت است .
به فتح واو و كسر وى [ آن ] كه اسم مصدر توكيل است ( 2 ) و آن مأخوذ
شرح
( 1 ) يعنى ربحى به نظر بيايد اگر چه محقّق نباشد . شرح
( 2 ) قوله كه اسم مصدر توكيل است آه : و لكن از مصدر فعل مجهول كه بمعنى موكَّل بودن است ، مثلا در صورتى كه بگويد زيد كه من از جانب عمرو وكالت دارم به اين معنى كه موكليّت او را دارم كه او مرا وكيل كرده . و گاهى اسم مصدر فعل معلوم .
مىشود چنانچه گفتهاند عقد الوكالة يعنى عقد التوكيل و لا يخفى كه اصل وكل و وكول بمعنى وكيل كردن و واگذاشتن امرى است يقال وكل زيد هذا الأمر اى تركه و خلَّاه ثمّ إذا استعمل بلفظ إلى مثل وكلت هذا الأمر إلى زيد يعتبر فيه التضمين :
يعنى واگذاشتم اين امر را در حالتى كه مايلم بر زيد . و حاصل مطلب اين مىشود كه أمر را بر او واگذاشتم و مثل اينست تعديه با باء مثل وكلت با لله و در صورت ذكر إلى معنى ميل و نحو آن تضمين مىشود و در ذكر باء معنى اعتماد و وثوق تضمين مىشود و در صورت تضمين ، استعمال لفظ در معنيين بايد نشود مثلا در آيه * ( يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِه ) * سوره نور - آيه 63 كه تضمين ، معنى اعراض مىشود نه اينست كه يخالفون هم در معنى خود و هم در معنى اعراض استعمال شود ، بلكه ظاهر كلمات قوله اينست كه از باب مجاز حذف است يعنى اضمار مىشود و يخالقون نازل منزله