است از وكل و معنى وكل استسلام است اگر متعدّى به باء شود مثل : وكل با لله يعنى طلب كرد تسليم امر خود را به خدا . يعنى طلب توفيق تسليم كردن امر خود به خداوند نمود .
و به معنى تسليم است اگر متعدّى به إلى باشد مثل وكل إلى الله . يعنى تسليم كرد امر خود را به سوى خداوند .
شرح
لازم مىشود كه مفعول بلا واسطه كه لازم بود نمىخواهد يا از جهت قرينه مقدّر مىشود و لفظ عن متعلَّق بمعنى اعراض مىشود و تقدير كلام « يخالفون معرضين عن أمره » مىشود . يا اين كه « يعرضون عن أمره مخالفين » مىشود و در تقدير دويّم يخالفون بمعنى يعرضون مىشود مجازا يا از بابت استعمال مطلق در مقيّد زيرا كه مخالفت أعمّ است از اين كه با طور اعراض بشود يا بدون اعراض . پس مطلق در مقيّد استعمال شده است يا كنايه مىشود از بابت استعمال نمودم و اراده لازم يا بالعكس در بعض موارد . و بالجمله وكل إليه الامر بمعنى خلَّاه إلى عهدته و منه قولهم إنّ الأمر الفلاني موكول إلى محلَّه و نحو ذلك ثمّ يقال وكَّلت زيدا في ذلك الأمر من باب التفعيل بمعنى جعلت وكيلا ، فعيل بمعنى مفعول أي موكولا إليه الأمر .
و استسلام بمعنى تسليم است كه بمعنى انقياد است يعنى نفس خود را سالم كردم و نيك و بد عمل را به عهده فلان واگذاردم هرطور خواهد بكند ، پس استسلام بمعنى طلب سلامتى مىشود مع ترتّب فعل بر او از جهت انقياد و واگذاشتن امر به غير ، نظير استمناء بمعنى طلب خروج منى مع ترتّب آن فعل بر او و هكذا استخراج و نحوه و تسليم بمعنى سلامت كردن نفس پس هر دو معنى بر يك جا راجع مىشود . پس تفسير استسلام به طلب تسليم معنى ندارد ، زيرا كه مجرّد استسلام سلامتى است نه تسليم و معنى طلب توفيق تسليم هم معنى ندارد . پس وكل با لله را بمعنى طلب تسليم امر و وكل إلى الله را بمعنى تسليم أمر نمودن و غير ذلك كه مصنّف ذكر كرده خارج از قواعد است . شرح