و لفظ من و لام ، محض از براى تعديه است ( 1 ) و معنى ديگرى ندارند .
و از اين جهت است كه معنى تفاوت نمىكند . و شاهد از براى متعدّى به نفس به هر دو مفعول و به مفعول اوّل در قرآن و اخبار و كلمات علماء اخيار و اهل لسان ، فوق حدّ احصا است .
و امّا از براى متعدّى به من به مفعول ثانى ، پس بسيار نادر است ، از آن جمله حديثى است كه در وسائل در باب جواز تزويج كتابيّه « 1 » از براى ضرورت ( 2 ) ، نقل كرده است از سيّد مرتضى عليه الرّحمه ، در رسالهء محكم
شرح
( 1 ) فرض تعديه سهو و اشتباه است و فرض عدم تفاوت معنى با فرض تعديه سهو در سهو و اشتباه در اشتباه است ، زيرا كه بر فرض تعديه بايد معنى متفاوت باشد لا محالة فانّ معنى ذهبت غير معنى ذهبت بزيد است ، زيرا كه معنى ذهبت اين است كه رفتم و معنى ذهبت بزيد اينست كه زيد را همراه خودم بردم نه اين كه زيد را فرستادم مثل اذهبت و اگر معنى تفاوت نخواهد كرد ، چه لزوم و چه تعديه ؟ و شاهد تعديه بنفس در هر دو مفعول مثل قوله تعالى * ( إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ ) * سوره قصص آيه 27 » و قول الفقهاء في بيان ايجاب النّكاح : « إنّ المرأة تقول للمرء أنكحتك نفسى » و نحو ذلك و به مفعول اوّل مثل و لا تنكحوا المشركات إلى غير ذلك و متعدّى به من را كه نادر فرض كرده است چنين نيست ، بلكه غالبا لفظ من را در أخبار و كلمات أخبار آوردهاند اگر چه پيش ما زايده از براى تأكيد است نه حرف تعديه و قد ورد أخبار كثيرة على هذا النحو من الاستعمال في أخبار تزويج فاطمة ( س ) من عليّ ( ع ) مثل « يا محمّد إنّ الله يأمرك أن تزوّج فاطمة من عليّ » و قد مرّ بعض تلك الأخبار . شرح
( 2 ) يعنى تزويج اهل كتاب براى مسلم نه در حال اختيار بلكه در حال ضرورت كه اگر اين تزويج نباشد به فحش و زنا خواهد افتاد پس جايز است در اين صورت من باب« 1 » وسائل ج 14 ص 413 .