احمد ، بر صداق معلوم .
پس متعدّى به لام را ( 1 ) وكيل زوجه بگويد : « أنكحت موكَّلتى زينب لموكَّلك أحمد على الصّداق المعلوم » .
يعنى : به زنى دائمى دادم موكَّله خودم زينب را به موكَّل تو احمد ، بر مهر معلوم .
پس وكيل زوج فورا بگويد : « قبلت النّكاح لموكَّلي احمد على الصّداق المعلوم » .
يعنى : قبول كردم به زنى دائمى ، موكَّله تو زينب را از براى موكَّل خودم احمد ، بر صداق معلوم .
پس وكيل زوج فورا بگويد : « قبلت النّكاح لموكَّلي احمد على الصّداق المعلوم » يعنى : قبول كردم به زنى دائمى ، موكَّلهء تو زينب را از براى موكَّل خودم احمد ، بر صداق معلوم .
پس وكيل زوجه بگويد : « أنكحت موكَّلك أحمد لموكَّلتي زينب على الصّداق المعلوم » .
يعنى : به زنى دائمى دادم به موكَّل تو احمد موكَّله خودم زينب را ، بر صداق معلوم .
پس وكيل زوج بگويد : « قبلت النّكاح لموكَّلي احمد على الصّداق المعلوم » .
يعنى : قبول كردم به زنى دائمى موكَّلهء تو زينب را از براى موكَّل خودم احمد ، بر صداق معلوم .
شرح
( 1 ) قوله پس متعدّى بلام را آه : فرض لام از براى تعديه و اعتبار ادخال آن بر مفعول دويّم صورى خواه مرد باشد و خواه زن نيز مبتنى بر اصل فاسدى است كه مقرّر كردهاند و كلام در آن مثل كلامى است كه در من گذشت . شرح