و چون دانستى كه تكرير صيغهء نكاح ، شايع در ميان مسلمين شده و هر شيوعى ( 1 ) البته ناشى از امر قديمى است ، پس گمان آن مىشود كه منشأ وى [ آن ] ، از شارع مقدّس باشد ( 2 ) . لهذا احتياطا يك وجه كه مذكور شد ، متعدّى به نفس بود با تقديم زوجه بر زوج .
و امّا تقديم زوج بر زوجه ، پس به اين قسم است كه وكيل زوجه گويد :
« أنكحت موكَّلك أحمد موكَّلتى زينب على الصّداق المعلوم » .
مراد ( 3 ) همان است كه در صورت تقديم زوجه مذكور شد و لكن معنى متفاوت است . ( 4 ) زيرا كه معنى وى [ آن ] اين است كه : به زنى دادم به موكَّل تو احمد ، موكَّله خودم زينب را بر صداق معلوم .
پس با وجود اين كه مراد يكى است ، گويا علَّت تكرير آن است كه مفعول
شرح
( 1 ) مراد غالب است نه دائم . ( شرح )
( 2 ) زيرا كه منشأ امر قديم نسبت به امر شرعى نمىشود الَّا امر شارع و فعل شارع . شرح
( 3 ) از بابت معنى أنكحت و غير ذلك . شرح
( 4 ) و اين تفاوت معنى كه ذكر كرده محض تفاوت در تقديم و تأخير است و إلَّا در اصل معنى تفاوت ندارد زيرا كه در اصل عكس هر دو معنى مقصود به زنى دادن اين زن است به اين مرد و تفاوت محض در صورت است و علَّت تقديم را كه مصنّف در اينجا اهتمام بشأن ذكر كرده است مناسب نيست زيرا كه نسبت به مرد اگر چه اهتمام ملحوظ است از جهت آن كه آخذ است و مالك زمام امور زن است كه الرجال قوّامون على النساء و لكن مصنّف تقديم زن را كه اصل قرار داده درست نيست بلكه تقديم مرد اصل است چنانچه مكرّر بيان شده است بعد از آن تقديم زن خلاف اصل مىشود و نكته و علَّت در تقديم زن لازم خواهد بود و نكته مزبوره در تقديم زن جارى نمىشود مگر اين كه در تقديم زن اهتمام على حده اعتبار شود پس فرض اهتمام مجرّد به اعتبار معتبر مىشود نه بامر واقعى حقيقى فتأمّل . شرح