« أنكحتك نفسى على الصّداق المعلوم » . ( 1 ) يعنى : به زنى دائمى ( 2 ) دادم نفس خود را به تو ، بر صداق معلوم .
پس زوج فورا بگويد : « قبلت النّكاح على الصّداق المعلوم » .
يعنى : قبول كردم به زنى دائمى ترا ، بر صداق معلوم .
و اگر وكيل نمايند اوّل وكيل زن بگويد : « أنكحت موكَّلتي زينب موكَّلك أحمد على الصّداق المعلوم » .
يعنى : به زنى دائمى دادم مؤكَّلهء خود زينب را به موكَّل تو احمد ،
شرح
( 1 ) قوله زن مىگويد أنكحت نفسى على الصداق المعلوم آه : مخفى نماند كه اين صيغه صحيح است و بهتر اين است كه اوّل حال اين طور گفته شود يعنى لفظ مذكر مقدّم و لفظ مؤنث مؤخّر و بعبارة اخرى مرد را مقدّم بر زن دارند در ذكر زيرا كه أنكحت و همچنين زوّجت از باب أعطيت هستند كه دو مفعول بلا واسطه دارند اوّل آخذ و دوّم مأخوذ و چون آخذ در معنى فاعل است بايد مقدّم داشته شود « كما فى اعطيت زيدا درهما » و اگر به عكس هم گفته شود بايد در تقدير مقدّم باشد و معنى هم در معنى اصل باشد كه منعكس نشود اگر چه لفظ منعكس بشود يعنى چنانچه در اصل و عكس « اعطيت زيدا درهما » معنى اين است كه به زيد دادم درهم را در باب نكاح هم بايد مطلقا اين معنى مقصود باشد كه به مرد دادم اين زن را مثلا ، پس در صورت اجراء عقد با توكيل بهتر اين است كه بگويند أنكحت موكَّلك احمد موكَّلتى زينب على الصّداق المعلوم و استعمال آيات و اخبار هم شاهد تقديم مرد است بر زن مثل قوله تعالى * ( فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها ) * ( سوره احزاب آيه 37 ) * ( إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ ) * ( سوره قصص آيه 27 ) إلى غير ذلك و تتمه اين مسأله بعد از اين إن شاء الله مذكور خواهد شد . شرح
( 2 ) و مراد از زنى دائمى علقة زوجيّه دائميّه است يعنى ايجاد اين علاقه را كردم ما بين خود و تو . شرح