تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صيغ العقود والإيقاعات — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
نيز ، كفايت مىكند .
و تعيين صداق نيز قبل از صيغه لازم است . و بايد به قسمى كه در صلح گذشت تعيين نمايند ، ( 1 ) مثلا اگر مصحف و قريه و غلام و كنيز و فرش و مسينه آلات و ابريشم در صداق مىاندازند ، بايد همگى معيّن شوند و يا خود زوجين ببينند و يا بدانند ( 2 ) و يا وكيل ايشان و يا از براى ايشان وصف كنند ، مثل اين كه بگويند كه آن مصحف خطَّ فلان خوشنويس است و كاغذش ترمه و جلدش ساغرى است ( 3 ) و اصفهانى است و بر همين قياس تعيين ساير چيزها مجملا بايد به قسمى تعيين شود كه معظم غرر يعنى جهل ، برداشته شود به قدرى كه در صلح ضرور [ ى ] بود . يعنى به قدر بيع دقّت ضرور [ ى ] نيست و لفظى كه به اجماع امّت در اينجا صحيح است ، « أنكحت » است و يا « زوّجت » و در اين صيغه ، ايجاب از زوجه است ( 4 ) و قبول از زوج . زيرا كه ايجاب در
شرح
( 1 ) يعنى دقّت نمايند نه هر دقّتى كه در بيع لازم بود بلكه آن قدر مىشود كه معظم غرر مرتفع بشود غرر جزئى عيب نمىكند از جهت بناء امر در مثل اين چيزها بر عفو و اغتفار چنانچه اشاره كرده است در اينجا و ما سبق و لكن اشكال واضح در اين كلام هست به قرارى كه تفصيل آن سابقا گذشت بلكه بايد مطلقا مماكسه كه بر بيع لازم است در همهء معاملات معاوضه به عمل آيد چنانچه مشهود است كه مصالحه جهالت بردار است مورد آن در حقيقت صورت تعذّر يا تعسّر تعيين است فتأمّل . شرح ( 2 ) يعنى ببينند يا بدانند . شرح ( 3 ) سكون غين و گويا اصلش بفتح غين است و نسبت به ساغر دارد كه از قديم اكثر ساغرها كبود رنگ بودند و اين ساغرى مشهور را ساغرى مىگويند از جهت رنگ كبود كه دارد . شرح ( 4 ) اين ميزان اشكال دارد زيرا كه در عقد نكاح مىشود كه مرد طالب زن بشود و مىشود كه زن طالب مرد بشود و در بيع كتابى مثلا بده من گندم مىشود صاحب