مقام اوّل در نكاح دائم ( 1 ) است :
و ركن وى [ آن ] دو تا است : كه زن است و شوهر . پس مهر و دوام مدّت ، از اركان وى [ آن ] نيستند ، بلكه اوّل مثل شرط است كه اگر در ضمن عقد ذكر شود ، لازم مىشود و الَّا فلا . و ثانى از احكام اين نكاح است ( 2 ) كه قهرا بر او [ آن ] مترتب مىشود اگر چه در ضمن صيغه ذكر نشود . بلكه در
شرح
( 1 ) گاهى دائمى مىگويند كه نسبت به دائم دارد يعنى از افراد او است زيرا كه خود اين نكاح ، علقه زوجيّت حاصله از اين عقد دائمى است يعنى دائم است و هميشه خواهد بود . شرح
( 2 ) يعنى از لوازم او است كه بر او مترتّب مىشود جهت انصراف اطلاق بر دوام يعنى عدم تعيين مدّت يا از جهت عدم شرعيّت يا اين كه شرعى است و لكن از طرفين چون بر آن نشده منصرف مىشود بر دوام چنانچه بيع و ساير عقود كه در آنها تعيين مدّت شرعى نيست يا شرعى است و لكن جايز باشد شرعا كه تعيين نكنند منصرف مىشوند و مستلزم مىباشند دوام را استلزاما عقليّا خارجيّا و لو بمعونة الادلَّة الشرعيّه و اين را دلالت نمىگويند مگر از راه مسامحه زيرا كه اين دلالت در اينجا دلالت لفظ نكاح نيست مثلا و مخفى نماند كه عقد در حقيقت معنى حاصل از ايجاب و قبول است يعنى اصل عقد حاصل مضمون اين الفاظ است كه بطور ايجاب و قبول آورده مىشود و اين ايجاب و قبول لفظى محصّل آن و سبب حصول آن است از اين جهت اين را عقد مىگويند مثلا اصل بيع مبادلهء مالى است به مالى و چون محصّل آن و سبب آن ايجاب و قبول مخصوص است اين ايجاب و قبول را بيع مىگويند و همچنين عقد حقيقى همان مبادله است و اين عقد ظاهرى را چون محصّل او است عقد مىگويند . ( شرح )