يكون هذا الشّخص مع فرسه هذا محلَّلا » .
يعنى : بر اين شرط كه اين شخص معيّن ، با اين اسبش محلَّل باشد .
پس آن ديگرى نيز بعد از مبلغ ، همين عبارت را بگويد و اگر عوض از اجنبى باشد ، بگويد : « سابقتكما ( 1 ) على هذين الفرسين » تا آخر .
پس اين دو نفر هر دو قبول را به نحوى كه مذكور شد ، فورا بگويند . و معنى « سابقت » در اين صورت ، به مسابقت واداشتم شما را ، مىشود .
هم چنان كه در مساقات معنى « ساقيتك » ، به خدمت كردن اين اشجار وا داشتم ترا ، بود . و اقسام بسيارى از براى اين عقد هست به حسب تعليق و زيادتى اهل مسابقه ، از دو نفر ( 2 ) و خلوّ از عوض و غير اينها ، كه از آن چه مذكور شد ، دانسته مىشود .
شرح
( 1 ) اين درست نيست بلكه موجب احد متسابقين است و قابل آن ديگرى است و عوض گذاشتن مدخليّت ندارد و اين عقد مخصوص است كه عوض را ديگرى هم تبرّعا مىتواند بگذارد و معنى سابقت وا داشتن به مسابقه نيست بلكه به اين معنى است كه بناى سبقت بر تو گذاشتم كه من بر تو سبقت نمايم و تو بر من و در مساقات هم همين طور است بدان تقرير كه گذشت اگر چه از يك طرف مجاز است . شرح
( 2 ) مثل اين كه سه نفر مىشود يا چهار نفر يا زايد و مشهور و متداول در ازمنه سابقه ده اسب بود كه هر يك را نامى گذاشتهاند و گفتهاند :ده اسبند در تاختن هر يكى را
به ترتيب نامى است روشن نه مشكل
مجلَّى مصلَّى مسلَّى و تالى
چو مرتاح و عاطف خطَّى و مؤمل
لطيم و سكيت و ارب حاجت عرق خوى
فؤاد است قلب و جنان و حشا دل
بر اين ده دوى ديگر الحاق كن
يكى هست قاشور ديگر چه فسكلو در صورت زيادتى از دو نظر مىتوان كرد كه حصّه براى اوّل و براى دوّم و سيّم هم قرار بدهند و لكن آخرين را بايد حصّه نباشد و حصه هر سابق زياده از لاحق باشد . شرح