شرح
دارد بخلاف حالت اطلاق و اما تعيين مدّت پس اوّلا اين كه صبرهء مجهوله را اگر كسى بفروشد كه هر قدر بردارى منّي از قرار يك قران مثلا جمعى اين را صحيح نمىدانند و لكن بعضى صحيح مىداند و حق اين است از جهة اين كه وجهى براى بطلان ندارد و مقصود كه تعيين است لا محاله حاصل است پنج منّ بر مىدارد پنج قران مىدهد يا ده منّ بر مىدارد ده قران مىدهد و در اينجا هم حال مدّت چنين است كه مقصود اين است كه ما دام العمر هر چند سال بكارى سالى بدين قرار و ثانيا مىگوييم در ابتداء هر سالى ايجاب و قبول حاصل است براى آن سال ايجاب به قرارى كه گذشت از جهت تخليه و امر و نهى و غير ذلك و مقصود همان سال است كه امسال بدين قرار بهره خواهم گرفت و زارع كه شروع به زراعت مىكند از پائيز و بهار آن هم قبول او است براى آن سال و همچنين در ابتداى هر سال نظر به آن سال است يا در بهار است نظر به آن شش ماهه است كه حاصل مىرسد ثالثا مدّت عمر طبيعى شخص با تأييد استصحاب موجب تعيين سالها مىشود مثلا زارعى كه تخمينا پنجاه سال دارد در مزارعه او مزارعهء هفتاد سال ديگر به نظر مىآيد و اگر در اين اثنا مرد مرده است با آن ديگرى مزارعه حاصل مىشود و هكذا و در فرض اباحهء مشروط حصّه مالك را زكات ندارد و در مزارعه زكات دارد على الحقّ و مزارعه تبادر فى الجمله دارد و احوط آن زكات است و الله اعلم و بر تقدير صحّت اباحهء مشروط بر مزارعه كه بتقريب مذكور ذكر شد اشكالى بزرگ از جانب رعايا وارد مىشود بالاتر از اشكالى كه مصنّف ذكر نمود و آن اين است كه اكثر رعايا بلكه جميع آنها إلَّا ما شذّ و ندر به قرارى كه ما مىبينيم بناى دزدى مىگذارند و حصّه مالك را موافق حقّ واقعى نمىدهند بلكه ظاهرا با مالك مىجنگند و مالك در همهء عمر از آنها ناراضى است بلكه تصريح مىكند كه من راضى نيستم كه در ملك من بنشينيد و زراعت بنماييد و يا نماز و روزه بگيريد و با همه اين رعايا حرف آنها گوش نمىدهند و هر چه مىخواهند مىكنند حاصل زراعت آنها از جهة مزج به حصّهء مالك حرام و عبادات آنها در آن ملك باطل و روزه كه با آب آن ده افطار