اوّلى به موضوع وجه ، به سبب آنكه چنان است كه هست ، قائم است ، و موضوع وجه از اينجهت مجهول باشد ، لازم مىآيد كه حكم اوّلى به امرى مجهول از جهت مجهول بودنش قائم باشد ، و اين محال است ، زيرا حكم معلوم ، مستلزم موضوع معلوم است .
99 . پس روشن شد كه بايد كنه طرفين هرمقدّمهء اوّلى با تمام حقيت خود مورد تصور قرار گيرد ، و اين بيان عينا در مورد هرقضيهء برهانى جارى است .
100 . نيز روشن شد كه ، محمول در قضيهء اوّلى از لوازم ماهيت موضوع است ؛ يعنى مفهوم محمول ، مفهومى ذاتى است ، و گرنه لازم مىآيد كه وجود اين تصديق بر وجود تصديق ديگرى متوقف باشد . 36
101 . نيز از طريق عكس نقيض مطلب مذكور معلوم مىشود كه ، امورى كه تصور حقيقت آنها امكان ندارد ، در تحليل اقترانى آنها چيزى كه اوّلى باشد وجود ندارد ، و بيان برهانى آنها فقط از طريق قياس اقترانى تمام نمىشود .
102 . همچنين از بيان گذشته معلوم مىشود كه صورتها ، يعنى امور مادى ، برهان ندارند ، زيرا ، چنانكه قبلا گفته شد ، كنه اين امور قابل تصور نيست . پس برهان يا از مقدّمات اوّلى يا از مقدّماتى كه به اوّليات منتهى مىشوند ، قابل تأليف است .
103 . از اينجا روشن مىشود كه مقدّمات يقينى موجود در مورد امور مادى بهطور بالعرض برهان ندارد و برهان فقط در مورد معانى
برهان ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٢