تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
مانند تعريف عرض . وقتى كه مىگوييم : عرض موجودى است در موضوع ؛ در اين‌جا ما موضوع را در حدّ عرض اخذ مىكنيم ، در حالى كه موضوع خارج از ماهيّت عرض است ؛ يا مثلا در تعريف بنّا مىگوييم : بنّا كسى است كه بنا را مىسازد ؛ در اين‌جا نيز بنا ، كه در حدّ اخذ مىشود ، از ماهيّت بنّا خارج است . و يا وقتى در تعريف قوس مىگوييم : قوس قطعه‌اى از دايره است ، در واقع « دايره » را ، كه خارج از ماهيّت « قوس » است ، در حدّ « قوس » اخذ مىكنيم ؛ و اين‌ها همه از موارد زيادت حدّ بر محدود است . * ( 86 ) . چنان‌كه روشن است هدف از آوردن حدّ حصول صورتى از شىء در نفس است كه با ماهيّت شىء از حيث كمالات آن موازى باشد ، و دقيقا از اين‌جاست كه امكان ندارد شىء واحد بيش از يك حدّ را داشته باشد ، همان‌گونه كه شىء واحد بيش از يك ذات ندارد . امّا براى دست يافتن به چنين صورتى لازم است همهء امورى كه ذات شىء به گونه‌اى به آن‌ها تعلق دارد در حدّ ذات آورده شود ، و البته در اين‌جا امورى در نظر است كه اگر در حدّ شىء آورده نشوند شناسايى كامل شىء صورت نپذيرد . از اين‌رو ، حتى علل فاعلى و غايى و مادى را نيز ، كه به معنايى در ذات شىء دخيل نيستند امّا ذات شىء به آن‌ها وابسته است ، ممكن است در حدّ شىء بياورند ؛ به‌طور مثال ، در تعريف انگشتر بگويند كه ، حلقه‌اى است كه در انگشت مىكنند ، يا در تعريف تب نوبه بگويند كه ، ناشىء از عفونت صفراست ؛ در اين دو مثال به ترتيب علت غايى و علت فاعلى مطلوب داده شده است . سخن مرحوم علّامه اين است كه آوردن اين‌گونه علل نيز از باب زيادت حدّ بر محدود است . * ( 87 ) . « اولى » مطلوب نيست ؛ يعنى ثبوت محمول « اولى » بر موضوعش ضرورى و خودبه‌خود بيّن است و نيازى به طلب و جستجوى برهان در مورد آن نيست .