كه چنين شود در معرض سرسام است ؛ پس نتيجه مىشود كه اين فرد تبدار در معرض سرسام است . » ابن سينا سپس در توضيح اين مثال افزوده است كه « ادرار سفيد و سرسام ، هردو ، معلول علت واحدى هستند و آن علت عبارت است از :
حركت اخلاط غليظ به طرف سر . » در اين مثال ، ادرار سفيد حدّ اوسط و سرسام حدّ اكبر است .
و در مورد دليل چنين مثال زده است : « اين فرد به تب نوبه [ نام ديگرى براى بيمارى مالاريا ] مبتلاست ، و هركس به تب نوبه مبتلا باشد پس تب او ناشى از عفونت صفراست . » در اين مثال ابتلا به تب نوبه حدّ اوسط و عفونت صفرا حدّ اكبر است .
*
( 59 ) . مثالى كه در متن آمده است چنين است : ج ب است ، ب الف است ؛ پس ج الف است .
اين استدلال بنا بر فرض دليل است ، پس حدّ اكبر آن ، يعنى الف ، علت حدّ اوسط آن ، يعنى ب است . در اينجا چون الف علت ب است ، ضرورت « ج ب است » ؛ يعنى ضرورت مقدّمهء صغرى ، از ضرورت « ج الف است » ؛ يعنى از ضرورت نتيجه ، متأخر است ، براى اينكه ج تا به الف متصف نشود نمىتواند به ب ، كه معلول الف است ، متصف شود ، امّا از سوى ديگر ، ضرورت « ج الف است » چون نتيجهء برهان است بايد از ضرورت « ج ب است » ، كه صغراى برهان است ، متأخر باشد ، و روشن است كه در اينجا دور به حاصل مىآيد .
به اين ترتيب ، مرحوم علّامه نتيجه مىگيرد كه دليل خودبهخود معرفت يقينى توليد نمىكند .
* ( 60 ) . در اين بند ادّعا اين است كه برهان انّ مطلق نيز همانند دليل خودبهخود
برهان ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٨