تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برهان ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
خواه معناى ديگرى از معانىاى باشد كه عقل به واسطهء ماهيات انتزاع مىكند ، بنابراين از اين‌جا نتيجه مىشود كه ماهيّات و معانى ، كه حكم آن‌ها گذشت ، ذات و احكام خود را بعد از اين صفت ( وجود ) دارا مىشوند ، و با وجود است كه چنان مىشوند كه هستند نه بدون وجود ، زيرا غير وجود ، نفسيّت ندارد ، تا براى آن حكم ثابت شود ، و اين مطلب با حكم سابق مطابق با نفس الأمر منافات ندارد ، و اين معنى به وجهى در فلسفهء اولى بيان مىشود . 230 . از اين‌جا نتيجه مىگيريم كه ماهيّت بين دو معنى با اشتراك لفظى استعمال مىشود : اول ، ماهيّتى كه با وجود متحد مىشود و بر آن آثار مترتب مىگردد ، و آن همان چيزى است كه در جواب « چيست آن » گفته مىشود . دوم ، مطلق آن چيزى كه شىء با آن چنان است كه هست ، كه اين معنى ، موجود و ساير معانى غير از ماهيّات حقيقى را شامل مىشود ؛ به اين معنى وجود داراى ماهيت است ، و آن چيزى است كه با آن شىء چنان است كه هست . و منظور ما از « حدّ » ، كه از معقولات ثانيه است ، معناى اول است ، كه در جواب « چيست آن » گفته مىشود . 231 . از اين‌جا روشن مىشود كه آنچه وجود ندارد ماهيّت هم ندارد . بلكه حدّ ، قبل از بيان وجود ، شرح اسم است و بعد از بيان وجود ، حدّ مىشود . 81 232 . نيز روشن مىشود كه آنچه ماهيّت حقيقى نيست ، كه داراى آثار باشد ؛ مانند معانى اعتبارى ، حدّ ندارد . 233 . نيز روشن شد كه حدّ بر محدود خود منعكس مىشود ؛ يعنى همان‌طور كه به نحو كلى حمل مىشود ، به نحو كلى نيز وضع مىگردد . 234 . نيز روشن مىشود كه ماهيت واحد بيش از حدّ واحد ندارد ، و بر عكس .