انوار در اين جهان پست واقع شده ، آفات و شرور آن را در بر مى گيرد و عدم و نقص همراه آن مىشود و هنگامى كه اين انوار از عالم اجسام و الا رود ، آن نقايص و بدى ها از آن زايل مىشود و به اقليم و سرزمين وحدت باز مى گردد .
آنگاه گمان مىكند كه اين معناى امر ميان دو امر از جبر و قدر است و مى گويد : « نقايص و كاستى هايى كه در اين جهان گاه به همراه صفات منسوب به حق و گاه به همراه صفات منسوب به آفريدگان است از خصوصيت اين جايگاه و سرا [ دنيا ] ناشى شده و همراه آن است . پس به ما و نه به صفت الهى باز مى گردد و اين معناى سخن خداوند در حديث قدسى است كه مى فرمايد : « تو به گناهان خود از من سزاوارتر هستى . » « 1 » و معناى سخن خداوند كه مى فرمايد : « خداوند از آنچه مىكند مورد سئوال و بازخواست قرار نمى گيرد ولى آفريدگان مورد پرسش قرار مى گيرند » « 2 » اين است كه در افعالى كه بدون واسطه از خداوند صادر مى شوند و همچنين در صفات الهى ثابت براى خداوند در مقام توحيد پيش از عالم كثرت ، شائبه نقص و قبح وجود ندارد تا سئوالى به آن باز گردد . زيرا
تمامى عالم الوهيت نور و كمال است . »
آنگاه عارف شيرازى از برخى صاحبدلان - ظاهراً ابن عربى - نقل مىكند كه او اين سخنان را براى نزديك كردن [ حقايق ] به طبيعت ها
هامش
( 1 ) - كافى ، ج 1 ص 50 باب مشيت واراده حديث 6 و باب جبر و قدر و امر بين الامرين ص 157 ج 3 و ص 160 از همان باب ح 12 .
( 2 ) - آيه 23 سوره انبياء