تجلى او ، عالم اسماء و صفاتش آشكار شد كه اولين حجاب هاى احديت است ، آنگاه با اسماء و صفات خود بر عالم جبروت تجلى كرد ، پس از تجلى او انوار عقلى و فرشتگان با عظمت قدسى كه همان سراپرده هاى جبروتى است به دست آمد . آنگاه از آفرينش آن نور ماه بر عالم ملكوت بالا و پائين و سپس بر اشباح عينى و مثالى آن و سپس بر عالم طبيعت آسمانى و زمينى تجلى نمود .
و هر يك از اين عوالم و محل هاى حضور ، منازل و طبقات گوناگونى دارد و هر گاه نزول بيشتر واقع شود اين نورهاى احدى با كثرت اين حجاب هاى امكانى كمتر مىشود و نقايص و شرور و بدى ها با برخورد به امور عدمى فزونى و تراكم مى يابد . آيا نمى بينى كه هر يك از صفات هفتگانه الهى كه امامانِ ساير صفات مى باشند از نقصان و امكان و كثرت و حدوث برى هستند ؟ « 1 » آنگاه هنگامى كه سايه اين
هامش
( 1 ) - ظاهراً اين مقطع از سخن پاسخى بر اشاعره است كه اعتقاد دارند صفات هفتگانه - حيات و علم و قدرت و اراده و شنوايى و بينايى و كلام - معانى زايد بر ذات هستند ( به شرح مواقف ص 104 مراجعه نما ) و به همين دليل در مشكل افتادند . و بيشتر معتزله صفات را از خداوند نفى كردند و اماميه به تبع امامان ( ع ) مانند معتزله صفات را نفى نكردند و معنايى زايد بر ذات اثبات ننمودند بلكه بيان داشتند كه صفات خداوند عين ذات اوست . و در اين جا عارف شيرازى اينكه اين صفات زايد يا ناقص يا متكثر يا حادث يا ممكن باشد را نفى مىكند . و سخن حق در اين مقام سخن امير مومنان در نهج البلاغه است كه مى فرمايد : ( و كمال اخلاص ، نفى صفات [ زايد يا ناقص ] از اوست زيرا هر صفتى گواهى مىدهد كه غير موصوف و هر موصوفى گواهى مىدهد كه غير صفت است . [ تا اينكه مى گويد ] او موجودى است كه حادث نيست و از عدم ، موجود نگشته است . تنها و يكتاست زيرا هر گز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . ) خطبه اول نهج البلاغه