معناى سوم : آنچه برخى محققان در شرح بر اصول كافى « 1 » بيان داشته اند و محدث كاشانى در كتاب وافى « 2 » در اين سخن از او پيروى كرده است كه چنين مى گويد : نيروهاى آفريده شده فلكى به تفاصيل امورى كه در آينده واقع خواهد شد به صورت يك جا احاطه ندارند . زيرا آن امور نامتناهى است . بلكه حوادث اندك اندك و دسته دسته با اسباب و علل خود به صورتى مستمر و نظامى استقرار يافته در آن نيروهاى فلكى نقش مى بندد . پس هر گاه براى آن قواى فلكى ، علم به اسباب حادث شدن امرى در اين عالم حاصل شد ، به وقوع آن امر در عالم حكم مى كنند پس آن حكم در آن قوى نقش مى بندد . و چه بسا ، برخى اسباب موجب وقوع حوادث تاخير يابند ، بر خلاف آنكه بقيه اسباب - اگر آن سبب متاخر نبود - موجب آن حوادث مى شدند . و براى قوا هنوز علم به آن تاخير برخى اسباب حاصل نگشته است ، زيرا بر سبب آن سبب ، علم و اطلاع ندارند . آنگاه هنگامى كه زمان آن سبب فرا رسيد و آن قوا بر آن سبب اطلاع يافتند به خلاف حكم اول ، حكم مى نمايند پس نقش حكم اول از آن قوا محو مىشود و حكم ديگر ثابت مى گردد . و اين سبب بداء در امور عالم است . پس هنگامى كه نفس پيامبر يا امام ( ع ) به آن قوا متصل گردد و در آن قوا برخى از آن امور [ كه بيانش گذشت ] را مشاهده نمايند
هامش
( 1 ) - شرح اصول كافى ، مولى محمد صالح مازندرانى ج 4 ص 245 .
( 2 ) - وافى ج 1 ص 507 باب بداء و بحار ج 4 ص 128 باب 3 بداء و نسخ ، ج 54 ص 364 باب 4 ، قلم و لوح محفوظ و كتاب مبين و امام مبين و ام الكتاب