و معناى قضاى خداوند و تقدير او اين است كه تمامى اشياء آنگونه كه هستند در علم ازلى الهى متعين اند به اينكه وجود اشياء بر اين وابسته است كه اراده و اختيار و مشيت به حسب آنچه مصالح و مفاسد مختلف با تفاوت اوضاع و شرايط اقتضا مىكند به آن تعلق بگيرد .
امر سوم : وجود هر موجودى دو نسبت دارد : نسبتى به علت تامه خود كه عدمش با وجود علت تامه اش محال است و نسبتى به مقتضى اش كه شىء در وجود خود به همراه آن مقتضى به شرط و عدم مانع نيز نياز دارد . پس با وجود شرط و عدم موانع شيئى وجود مى يابد و با وجود مانع يا فقدان شرط محقق نمى شود . بنابراين با تحقق مقتضى ظاهر ، آن شيئى است آنگاه پس از وجود مانع ، از آن شئ خلاف آنچه از مقتضى ظاهر مىشود ، آشكار مى گردد . و به اين امر برخى از روايات اشاره مى نمايد : عياشى از فضيل روايت مىكند كه مى گويد : شنيدم امام باقر ( ع ) مى فرمود : « برخى امور ، امور حتمى و ناگزيرند و برخى امور ، امورى است كه در نزد خداوند متوقف است ، هر آنچه بخواهد پيش آورد و هر آنچه بخواهد محو مى نمايد و هر آنچه بخواهد ثابت مىكند و هيچ كس را بدان - يعنى امور متوقف - مطلع نساخته ، و اما آنچه فرستادگان آورده اند ، امورى موجودند و خداوند سخن خود و پيامبر و فرستادگانش را دروغ بر نمى شمرد . » « 1 »
و روايات ديگرى نيز همچون اين روايت موجود است .
هامش
( 1 ) - تفسير عياشى ج 2 ص 217 آيه 13 سورع رعد ج 65 و بحار الانوار ج 4 ص 119 كه در آن به جاى لفظ ( كائنه ) از ( جائيه ) استفاده شده است .