نبوديم در حالى كه حركت و رفت و برگشت ما به سبب قضا و قدر خداوند بوده است ؟ امام فرمود : گمان مى كنى آن قضا و قدر حتمى و لازم بود ؟ اگر امر چنين بود پاداش و كيفر و امر و نهى و بازداشتن از سوى خداوند ، باطل بود . و معناى وعد و وعيد از ميان مى رفت پس گنهكار ملامت نمى شد و نيكوكار ستايش نمى گشت و گنهكار به نيكى از نيكوكار سزاوارتر و نيكوكار به كيفر از گنهكار سزاوارتر بود . اين سخن بت پرستان و دشمنان پروردگار و گروه شيطان و قدريه و مجوس از ميان اين امت است . همانا خداوند از روى اختيار انسان را تكليف كرد و از روى بيم [ آنان را از ارتكاب گناهان ] بازداشت و بر اندك [ كار نيك پاداش ] فراوان بخشيد ، و به سبب ناچارى بندگان مورد نافرمانى
قرار نگرفت و به سبب اجبار بندگان اطاعت نشد و با تفويض و واگذارى همه امور به بندگان ، [ آنان را ] مالك نگرداند و آسمان ها و زمين و آنچه ميان اين دو است را بيهوده نيافريد و پيامبران بشارت دهنده و بيم دهنده را بيهوده برنيانگيخت . اين گمان كسانى است كه كفر ورزيدند پس واى بر آنان از آتش دوزخى [ كه در انتظار آنان است ] . )
پس اى طلب كننده حقيقت به اين روايت بنگر كه چگونه تحقيقات دقيق و نفى جبر و تفويض به وسيله دلايل و ذكر تالى فاسدهاى مترتب بر جبر ، در آن جمع شده است . زيرا هنگامى كه پيرمرد از اين پرسيد كه آيا حركت آنان به سوى شام به قضا و قدر الهى بوده است ، امام فرمود : « بله هر آنچه كرديد به قضا و قدر خداوند بوده است . » پس پيرمرد از اين جمله ، گمان به جبر برد زيرا او قضا و قدر را به تصور كشيد و نتيجه خود را گرفت و آن چنين بود : « اراده ازلى خداوند كه از مراد و
جبر و اختيار (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: السيد محمد صادق الروحاني
ص١٠٨