[ 1371 - خطبهء حضرت على عليه السّلام بعد از بيعت ]
[ 1529 ] 5 - مالك بن أوس بن حدثان گويد : وقتى امير المؤمنين عليه السّلام حكومت را در اختيار گرفت و مهاجران و انصار و گروهى از مردم براى بيعت با او شتافتند ، هيچكدام از فرهيختگان از او سرپيچى نكردند ، مگر عدهء كمى كه نوميد شدند و مردم بيعت كردند . عثمان تمام قريش و ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را عادت داده بود و دنيا به سر آنان فرو افتاده بود . عدهاى را بر عدهاى ديگر ترجيح داد و خاندان خود را از ميان فرزندان اميّه برگزيد و شهرها را به آنان واگذار كرد ، و بندگان را به آنان سپرد و آنان در زمين فساد كردند و مردمان دوران بتپرستى و دل به دست آوردهشدگان را بر مردم برترى داد تا اينكه زمام حكومت او را به دست گرفتند و وقتى مردم اين [ امور ] را ديدند آن را ناپسند شمردند و او را نكوهش كردند . بر آنان درنگ نكرد و به او مراجعه كردند به سخن آنان توجّه ننمود و آن گروه را بر مردم تحميل كرد تا جايى كه منتهى شد به اينكه گروهى را فرو گذاشت و برخى را تبعيد كرد و عدهاى را بىبهره نمود ، سپس ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله تصميم گرفتند كه به واسطهء بيعت و آنچه كه با او در قبال خودشان قرار داد بستند ، مبارزه كنند ، پس گفتند : ما با او بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبرش و عمل به آن دو بيعت كرديم پس هرگاه اينچنين انجام ندهد بر ما لازم نيست كه از او فرمانبرى كنيم . در مورد او مردم به دو گروه فروگذار و ستيزهگر تقسيم شدند ، اما گروه ستيزهگر پنداشتند كه هرگاه او با كتاب و سنّت مخالفت كرد و غنيمت را به خود اختصاص داد و كسى را كه شايستگى نداشت به مقامى برگمارد نبرد با او را جهاد [ دينى ] بدانند و اما كسانى كه او را فرو گذاشتند ، پنداشتند كه او سزاوار بىپناهى است و با فروگذارى فرمان الهى شايستهء حمايت نيست ، تا اينكه كشته شد .