تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

[ 843 - مرد شامى كه به مجلس امام باقر عليه السّلام آمد و دشمن او بود ]

[ 923 ] 71 - محمد بن سليمان از پدرش روايت كرده كه گفته است : مردى از اهل شام به خدمت حضرت باقر عليه السّلام رفت و آمد مىكرد . محل اقامت او در مدينه بود و به مجلس حضرت رفت و آمد مىكرد و به ايشان مىگفت : اى محمّد گمان نكن كه من از روى شرم از تو به مجلست مىآيم و معتقد نيستم كه در زمين كسى دشمن‌تر از شما با من وجود دارد بلكه مىدانم كه اطاعت از خدا و فرستاده‌اش و اطاعت از امير مؤمنين در كينه‌ورزى با شما است ولى تو را مردى سخن‌آور مىبينم كه صاحب ادب و زيبا سخن هستى و چون نيك آداب هستى به سويت مىآيم . حضرت باقر عليه السّلام به او نيكى مىكرد و مىفرمود : هيچ پنهانى بر خداوند نهان نيست . مدّتى نگذشت و شامى بيمار شد و دردش بسيار گشت و چون تحمل‌ناپذير شد همسايه‌اش را فرا خواند و به او گفت : وقتى در تابوت جامه را به رويم كشيدى به نزد محمّد بن على عليه السّلام برو و از او بخواه كه بر من نماز گزارد و او را آگاه كن از اينكه من ، تو را به اين درخواست واداشتم . راوى گفته است : چون نيمه شب شد آنان گمان كردند كه بدن او سرد شده [ و مرده ] است . پس او را كفن كردند . چون صبح شد ، همسايه‌اش به مسجد رفت . و آن گاه كه حضرت باقر عليه السّلام نماز گزارد و تورّك كرد - حضرت چون نماز مىگزارد در همان جا به روى ران نشسته تعقيبات را انجام مىداد - به ايشان گفت : اى ابو جعفر فلان شامى مرده و از شما خواسته كه بر او نماز بگزارى . حضرت باقر عليه السّلام به او فرمودند : نه چنين نيست . همانا سرزمين شام سرزمين سرماى سخت است و سرزمين حجاز سرزمين گرما است و گرمايش سخت است . تو برو و دربارهء همسايه‌ات شتاب نكن تا من بيايم . سپس از جايش برخاست و وضويى گرفت آن‌گاه بازگشته و دو ركعت نماز گزارد . آن‌گاه دستش را مدّت زيادى در برابر صورتش گرفت سپس تا آفتاب برآمد به سجده افتاد . آن‌گاه برخاست و به سوى منزل آن شامى رفت و داخل شده ، او را صدا كرد و او پاسخ داد . سپس او را نشاند و تكيه‌اش داد و برايش حليمى خواست