و به او نوشاند و به خانوادهاش فرمود : شكمش را پر كنيد و سينهاش را با غذاى خنك سرد كنيد . سپس بازگشت و اندكى نگذشت كه آن شامى سلامتىاش را بازيافت و به نزد حضرت باقر عليه السّلام آمد و گفت : مىخواهم با شما تنها باشم . حضرت با او خلوت كرد و او عرض كرد :
گواهى مىدهم كه تو حجّت خدا بر آفريدگانش هستى و درى كه از آن وارد مىشوند . هركس از درى جز تو وارد شود ناكام شده ، زيان مىكند و به گمراهى دورى مىافتد . حضرت باقر عليه السّلام به او فرمود : براى تو چه اتفاقى افتاد ؟ او عرض كرد : گواهى مىدهم كه متوجه روح خود شدم [ كه از بدنم جدا مىشد ] و آن را با چشمانم ديدم . مرا چيزى غافلگير نكرد جز اينكه ندا دهندهاى فرياد زد كه - و من با گوشم شنيدم و در خواب نبودم - روحش را به او بازگردانيد كه محمّد بن على عليه السّلام از ما چنين خواسته است .
حضرت باقر عليه السّلام به او فرمود : مگر نمىدانى كه گاهى خداوند بنده را دوست دارد و عملش را دوست نمىدارد و گاهى بنده را دوست نمىدارد و عملش را دوست مىدارد ؟ راوى گفته است : و پس از آن او از ياران حضرت باقر عليه السّلام شد .
احاديث احمرى پايان يافت .
[ 844 - يكى بودن قلبهاى نيكان وقتى يكديگر را مىبينند ]
[ 924 ] 72 - سدير گفته است : به حضرت صادق عليه السّلام گفتم : گاهى مردى را مىبينم كه نه من و نه او هيچ كدام پيش از آن همديگر را نديدهايم ولى او را بسيار دوست مىدارم و وقتى با او صحبت مىكنم مىبينم بر همان عقيده است كه من هستم . آنگاه او مىگويد كه نسبت به من چنان بوده كه من نسبت به او بودهام حضرت فرمودند : درست مىگويى اى سدير همانا پيوند دلهاى نيكان در هنگام ديدار - اگرچه با زبان دوستىشان را آشكار نكنند - شتابناكتر از آميزش قطرههاى باران با آب رودخانه است . و همانا دورى دلهاى بدكاران در هنگام ديدار - اگرچه در زبان اظهار دوستى كنند - همچون دورى چارپايان از مهربانى به يكديگر است . اگرچه مدت زيادى از يك آخور علف خورده باشند .