[ 891 - موعظهء حضرت على به شيخ از اهل شام ]
[ 974 ] 31 - عبد اللّه بن بكر مرادى از حضرت كاظم عليه السّلام به نقل از پدران گرامىاش روايت كرده كه حضرت سجّاد عليه السّلام فرمودند : يك روز كه امير مؤمنان عليه السّلام همراه اصحاب بود و آنان را براى جنگ بسيج مىكرد ناگاه پيرمردى كه بر او غبار سفر بود آمد و گفت : امير مؤمنان كجاست ؟
اصحاب گفتند : ايشان است . او سلام كرد و سپس گفت : اى امير مؤمنان من از جانب شام به نزد شما آمدهام . پيرمردى هستم كه فضيلتهاى بىشمارى دربارهء شما شنيدهام . اكنون گمان مىكنم كه در مورد شما غلو و بزرگنمايى شده باشد پس به من بياموز از آنچه خداوند به تو آموخته است . ايشان فرمودند : آرى اى پيرمرد هركس كه دو روزش با هم برابر باشد او زيان ديده است و هركس كه كوشش او براى دنيا باشد هنگام جدايى از آن افسوساش بسيار خواهد شد . هركس كه فردايش بدتر از امروزش باشد محروم است . و هركس وقتىكه دنيايش را به او مىدهند از آنچه از آخرتش مىبيند دست بكشد به هلاكت افتاده است . هر كس كه ضعف خودش را بررسى نكند هوس بر او چيره شده است و هركس كه در ضعف باشد مرگ براى او بهتر است . اى پيرمرد همانا اين دنيا سبز و شيرين است و برايش اهلى است و براى آخرت نيز اهلى است كه خود را از فخرفروشى اهل دنيا رها كردهاند . در اين دنيا مسابقه نمىدهند نه به ثروت آن شاد مىشوند و نه به فقر آن غمگين مىگردند . اى پيرمرد هركس از گرفتار شدن به گناهان بهراسد خوابش كم مىشود . چه شتاباناند شبها و روزهاى عمر انسان . پس زبانت به كام گير و كلماتت را بشمار و جز نيكى نگو . اى پيرمرد براى مردم به چيزى خشنود شو كه براى خودت خشنود مىشوى و به مردم چيزى بده كه دوست دارى به تو بدهند . سپس به اصحاب رو كرد و فرمود : اى مردم مگر اهل دنيا را نمىبينيد كه بر احوالى دگرگون صبح و شام مىكنند . يكى بيمارى است بر زمين افتاده يكى عيادت كننده است و ديگرى عيادت شونده . يكى جان مىدهد و ديگرى اميد به زندگى ندارد .
يكى هم مردهاى است كفن شده و يكى به دنبال دنيا است درحالىكه مرگ نيز به دنبال او است . يكى بىخبرى است كه خودش مورد غفلت قرار نمىگيرد و بازمانده نيز به دنبال جاپاى رهگذر راه مىپيمايد .