فريب داده آنان را شيفته ساخت و به زر و زيورش دل باخت . هان به خدايى كه دانه را شكافت و جنبندگان را پديد آورد اگر نبود گرد آمدن ياران و تمام شدن حجت و پيمانى كه خداوند از صاحبان امر گرفته بود ، به اينكه در برابر شكمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان ساكت ننشينند ، افسار شتر حكومت را بر كوهانش مىانداختم و در پايان با آن همان مىكردم كه در آغاز كرده بودم و مىديدند كه اين دنياى ايشان در نزد من از عطسه بزغالهاى بى ارزشتر است . در اين هنگام مردى از اهل عراق نامهاى به دست امام داد و سخن حضرت قطع شد . و من بر هيچچيزى چنان دريغ نخوردم كه بر اين سخنان باقىمانده ، حضرت چون خواندن نامه را به پايان برد من عرض كردم : اى امير مؤمنان اى كاش سخن خود را ادامه مىدادى . كه حضرت فرمود : هيهات اى پسر عباس . اين آتش درون بود كه زبانه كشيد و سپس فرو نشست .
[ 726 - خطبهء فاطمه عليها السّلام به زنان مهاجرين و انصار ]
[ 804 ] 55 - ابن عباس گفته است : گروهى از زنان مهاجر و انصار به نزد فاطمه دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله آمدند تا در آن بيمارى ايشان را عيادت كنند و گفتند : سلام بر تو اى دخت رسول خدا ، چگونهايد ؟ او فرمود : به خدا سوگند بامداد درحالى برخاستم كه از دنيايتان بيزار و از مردانتان خشمگينم . پس از آنكه ايشان را شناختم به دورشان انداختم و پس از آزمودنشان از ايشان بدم آمد . چه زشت است كاستى انديشه و پريشانى سخن و نيزهشكننده و ( چه بد چيزى براى خودشان از پيش فرستادند . خداوند بر آنها خشمگين مىشود و در عذاب الهى جاودانه خواهند ماند ) [ مائده ( 5 ) : آيهء 80 ] و به خدا سوگند به ناچار ريسمانش را به گردنشان انداختم و شرمش را متوجه ايشان كردم . و نابودى و شرم باد بر گروه ستمگران . واى بر آنان .
آن را از جانب ابا الحسن به كجا حركت دادند به خدا سوگند ، تنها به خاطر شمشير باطل براندازش و سختى عقوبتش و خشم گرفتنش در راه خدا از او انتقام گرفتند . قسم به خدا كه اگر افسار مركب خلافت را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به او سپرده بود در دستش وا مىنهادند ، مركب را مهار كرده و به نرمى روح الامين و كاردان امر دين در دنيا و آخرت است