تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
چه فرق بزرگى است بين زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى راحتى كه با حيان برادر جابر داشتم . و به خدا سوگند او آن را به جانبى ناهموار كشاند كه رونده در آن آسيب مىبيند و جراحت و لغزش و پوزش بسيار مىشود . صاحب حكومت همچون سواركار اسب سركش است . اگر عنان ، محكم كشد پرده‌هاى بينى حيوان پاره مىشود و اگر رهايش كند سوارش را بر زمين زند . پس به خدا سوگند مردم به خطا و سركشى و هم به بىثباتى و روىگردانى [ از حق ] گرفتار شدند . تا او نيز درگذشت و خلافت را در شورايى شش نفره قرار داد و گمان كرد كه من نيز يكى از آنان [ و هم‌رديف ايشان ] هستم . بار خدايا در اين شورا از تو مدد مىجويم ! چه هنگام من در برابر آن‌دو نفر نخستين مورد ترديد بودم تا اكنون با اينان جفت شوم ! ولى من به همراه آنان [ همچون پرندگان ] هركجا كه نشستند ، نشستم و هركجا كه پريدند ، پريدم تا بر درازاى رنج و پايان مدت ، شكيبايى كنم . آنگاه يكى از آنها به جهت كينه‌اى كه از من داشت روى برتافت و ديگرى به دامادش گوش سپرد ، كارهاى ديگرى [ كه از گفتنش كراهت دارم ] تا آن سومى به خلافت رسيد كه از پرخوارگى باد به پهلوها انداخته بود چونان چارپايى كه همّى جز خوردن نداشت به همراه او خاندان پدرىاش ايستادند و مانند شترى كه علفهاى تازه بهار را مىبلعد ، بيت المال را خوردند . تا آنكه شكمش دريده شد و كردارش قتلش را درپى آورد و ناگاه ديدم كه مردم مانند يال كفتار بر سرم ريختند و از من خواستند كه با ايشان بيعت كنم ولى من سرپيچيدم . سپس آنان چنان بر من ازدحام كردند كه حسن و حسين زير دست و پا ماندند و ردايم از هردو طرف پاره شد . آنگاه كه زمام كار را به دستم گرفتم گروهى پيمان شكستند ، جماعتى از دين بيرون رفتند و دسته‌اى نيز ستم كردند . گويا سخن خداوند را نشنيده بودند كه مىفرمود : ( آن سراى ديگر ( آخرت ) را براى كسانى قرار مىدهيم كه در زمين برترى نمىجويند و تباه‌كارى نمىكنند و پايان كار براى پرهيزگاران است ) [ قصص ( 28 ) : آيهء 83 ] ، چرا به خدا سوگند آن را شنيده بودند ولى دنيايشان ايشان را
الأمالي ( فارسى ) — صفحة 837 | صادق حسن زاده / الشيخ الطوسي