[ 128 - شعر جنّ در مورد حضرت امام حسين عليه السّلام در شب عاشورا ]
[ 141 ] 50 - پيرمردى از بنى تميم كه در رابيه سكونت داشت مىگويد : از پدرم شنيدم كه مىگفت : تا بعد از ظهر روز عاشورا از كشته شدن حسين عليه السّلام آگاه نگشتيم . پس من به همراه مردى از قبيلهء حىّ در رابيه نشسته بوديم كه شنيديم هاتفى ندا در مىدهد و مىگويد :
به خدا قسم ! به نزد شما نيامدم تا كه او را در كربلا با گونههايى خاكآلود و نحرشده مشاهده كردم / و در اطراف او جوانانى بودند كه از گلويشان خون مىريخت مانند چراغهايى بودند كه از تابش رخسار تاريكى را مىزدودند / و شتر جوانم را نهيب زدم كه پيش از آنكه با حوران با كرهء بهشتى ملاقات كنند به ملاقاتشان نائل شوم / و به خدا قسم تقدير رساى پروردگار مرا بازداشت و امرى بود كه خداوند آن را مقدّر ساخته بود / حسين همچون چراغى بود كه از نور او بهره برده مىشد و خداوند مىداند كه دروغ نگفتم / معبود ما بر جسمى درود فرستاد كه قبر حسين عليه السّلام آن را در برگرفت ، دفن شدهاى كه با نيكىها همپيمان است / و در همسايگى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و على عليه السّلام و جعفر طيّار خوشحال و شادمان در خانههاى [ بهشتى ] به سر مىبرد .
پس گفتم : خداى تو را رحمت كند چهكسى هستى ؟ گفت : من و پدرم از جنهاى نصيبين هستيم . مىخواستيم با جان خود به يارى و كمك حسين بشتابيم . پس از حج بازگشتيم و او را كشته يافتيم .
[ 129 - گذشتن اسيران از كوفه و خطبهء حضرت زينب ]
[ 142 ] 51 - حذلم بن ستير مىگويد : در محرم سال 61 هجرى به كوفه آمدم درحالى كه على بن حسين عليهما السّلام همراه زنان از كربلا باز مىگشت .