[ 126 - شعر اسماء دختر عقيل در مورد امام حسين عليه السّلام ]
[ 139 ] 48 - عبد اللّه بن عامر مىگويد : هنگامى كه خبر شهادت حسين عليه السّلام به مدينه رسيد اسماء بنت عقيل بن ابى طالب در گروهى از زنانشان خارج شد تا به قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله رسيدند پس به كنار قبر پناه برد و نالهاى در كنار قبر سر داد . سپس رو به مهاجرين و انصار نمود درحالى كه مىگفت :
چه مىگوئيد اگر پيامبر در روز قيامت به شما بگويد - درحالى كه سخن راست پذيرفتنى است - كه خانوادهام را تنها گذاشتيد يا اينكه نبوديد [ بدانيد كه ] حق و حقيقت نزد ولىّ امر ( خدا ) محفوظ و انباشت است / آنان را به دست ستمگران سپرديد و امروز نزد خدا هيچ شفاعتگرى نداريد / آن هنگام كه در سرزمين طف با اجل ( مرگ ) روبهرو بودند از آنان رانده نشد ( كسى به يارى آنان نشتافت ) .
راوى گويد : پس زن و مرد گريان به بسيارى آن روز نديده بوديم .
[ 127 - گريه كردن امّ سلمه براى امام حسين عليه السّلام ]
[ 140 ] 49 - امام صادق عليه السّلام فرمود : روزى امّ سلمه شروع به گريستن كرد به او گفته شد : گريهات براى چيست ؟ گفت : امشب فرزندم حسين كشته شد . و آن به اين دليل است كه از زمان وفات رسول خدا جز امشب رسول خدا را نديده بودم . پس امشب او را رنگپريده و اندوهگين مشاهده كردم . پس به پيامبر عرضه داشتم : اى رسول خدا چه شده است كه شما را رنگپريده و اندوهگين مىبينم ؟ پيامبر فرمود : امشب مشغول كندن قبر حسين و يارانش بودم !