سپيد چهرهاى كه ابرها از چهرهاش طلب سيراب شدن مىنمايند ، بهار يتيمان و حفظكنندهء زنان شوهر از دست داده است / هلاكشوندگان بنى هاشم به او پناه مىبرند و آنان در نزد او در نعمت و احسان هستند / به خانه خدا سوگند ! دروغ گفتيد كه محمد رها مىشود و تسليم مىگردد درحالى كه هنوز در ركاب او مىجنگيم و جهاد مىكنيم / از او حفاظت مىكنيم تا [ دشمنان ] در اطراف او را بر زمين بيفكنيم و فرزندان و همسران خود را فراموش مىكنيم .
پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : بله . پس مردى از بنى كنانه برخاست و گفت : ستايش از آن توست و ستايش از سوى كسى است كه سپاسگزارى نمود ،
به خاطر گل روى پيامبر از باران سيراب شديم / آفريدگار خود را بسيار خواند و اميدوار به سوى او چشم دوخت / پس همانند كسى بود كه عبا از دوش افكنده است و به سرعت مىرود تا باران باريد / بارش فراوان باران و فراوانى ابرها به گونهاى بود كه خدا به وسيلهء آن قسمتهاى بالاى سرزمين مضر را نيز سيراب كرد / پس همانگونه كه عمويش ابو طالب گفته بود بارانى با طراوت و فراوان بود / خداوند به وسيلهء باران ابرها [ همه را ] سيراب مىسازد و اين چيز آشكارى است و آن روايتى است كه به ما رسيده است .
پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : اى كنانى ! خداوند در مقابل هر بيت شعرى كه سرودى ، خانهاى در بهشت برايت فراهم سازد .
[ 102 - بسر بن ارطاة دو بچهء عبيد اللّه بن عباس را كشت ]
[ 111 ] 20 - معاوية بن ثعلبه مىگويد : هنگامى كه امر [ خلافت ] براى معاوية بن ابى سفيان قرار يافت بسر بن أرطاة را در جستجوى شيعيان امير مؤمنان عليه السّلام به سوى حجاز روانه كرد درحالى كه عبيد اللّه بن عباس بن عبد المطلب در مكه بود . پس او را طلبيد ولى بر او دست نيافت . به بسر خبر داده شد كه عبد اللّه دو فرزند نوجوان دارد پس به جستجوى آندو پرداخت و آنان را پيدا نمود و دستگير كرد .