[ 62 - حديث منزلت ]
[ 65 ] 34 - پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به امّ سلمه فرمود : اى امّ سلمه ! على از من است و من از على هستم .
گوشتش گوشت من و خون او خون من است و او نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى است . اى امّ سلمه ! بشنو و گواه باش . اين على آقا و سرور مسلمانان است .
[ 63 - كلام والى منصور در مسجد النبى زمانى كشته شدند فرزندان عبد اللّه بن حسن ]
[ 66 ] 35 - عبد اللّه بن سليمان تميمى مىگويد : هنگامى كه محمد و ابراهيم دو فرزند عبد اللّه بن حسن بن حسن كشته شدند مردى به نام شيبة بن عقال به مدينه آمد كه منصور او را فرمانرواى مدينه قرار داده بود پس هنگامى كه به مدينه آمد و روز جمعه فرارسيد به مسجد النبى صلّى اللّه عليه و إله رفت و از منبر بالا رفت و خدا را سپاس گفت و او را ستايش كرد سپس گفت : اما بعد ! همانا على بن ابى طالب با جماعت مسلمانان مخالفت ورزيد و با مؤمنان به جنگ پرداخت و امر [ خلافت ] را به نفع خود طلبيد و آن را از اهل خود بازداشت پس خداوند آرزويش را بر او حرام ساخت و او را با غصّه و اندوه آن از دنيا برد . و اين فرزندان على در فساد و طلب امر [ خلافت ] بدون سزاوارى آن از على پيروى مىكنند پس آنان در جاىجاى زمين كشته شدهاند و در خون خود تپيدهاند . راوى گويد : اين سخن او بر مردم بزرگ و سخت آمد و هيچ كس از آنان جرأت نكرد كه كلامى به زبان بياورد . پس مردى كه دستار قومسى كهنهاى بر تن داشت برخاست و گفت : پس ما خدا را ستايش مىگوييم و بر محمد خاتم پيامبران و سرور فرستادهشدگان و فرستادگان الهى و تمامى پيامبران درود مىفرستيم . امّا آنچه از نيكى بيان داشتى ما سزاوار آن هستيم و آنچه از بدى گفتى تو و همراهانت به آن سزاوارتر و شايستهتر هستيد ، اى كسى كه به غير مركب خود سوار شده است و غير توشهء خود را خورده است ،