تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
اينك پشت كرده بازگرد ، سپس رو به مردم كرد و گفت : آيا از كم توشه‌ترين و كم عمل‌ترين مردم در روز قيامت و زيانكارترين آنان به شما خبر ندهم ؟ كسى كه آخرت خود را به دنياى ديگران بفروشد و او اين فاسق است . پس مردم را خاموش كرد و فرماندار از مسجد خارج شد و سخنى بر زبان نياورد . پس از آن مرد پرسيدم و گفتند : اين سخنران ، جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام است .

[ 64 - مواجه شدن حضرت على عليه السّلام با حضرت خضر عليه السّلام در مسجد كوفه ]

[ 67 ] 36 - اصبغ بن نباته مىگويد : امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام نزد استوانهء هفتم از باب الفيل نماز مىگزارد كه مردى كه دو برد سبز رنگ بر تن و دو گيسوى سياه و ريشى سپيد داشت به نزد او آمد . پس هنگامى كه امير مؤمنان سلام نمازش را گفت به نزدش رفت و سرش را بوسيد سپس دست حضرت را گرفت و او را از باب كنده خارج كرد . راوى گويد : ما به سرعت پشت‌سر آن‌دو خارج شديم درحالى كه بر آن مرد ايمن نبوديم پس در منطقهء كنده با حضرت روبرو شديم كه باز مىگشت . امام فرمود : شما را چه شده است ؟ عرضه داشتيم : از اين سواركار بر تو ايمن نبوديم . امام فرمود : اين برادرم خضر بود . آيا نديديد هنگامى كه نزد من آمد ؟ گفتيم : بله . امام فرمود : او به من گفت : همانا تو در شهرى هستى كه هيچ ستمگرى نيّت بدى به آن نمىكند جز آنكه خداوند او را درهم مىشكند و از مردم برحذر باش . پس با او خارج شدم تا بدرقه‌اش كنم چون مىخواست نماز ظهر بخواند .

[ 65 - ديدار حضرت على عليه السّلام با ربذة زمانى كه حضرت به‌طرف بصره مىرفتند و كلام امام حسن با حضرت على عليه السّلام ]

[ 68 ] 37 - قيس بن مسلم مىگويد : شنيدم كه طارق بن شهاب مىگفت : هنگامى كه على عليه السّلام به ربذه آمد از آمدن او به آنجا پرسيدم . گفتند كه طلحه و زبير و عايشه با او به مخالفت برخاسته‌اند