[ 60 - شعر سيد حميرى قبل فوتش ]
[ 63 ] 32 - ابو سعيد محمد بن رشيد مىگويد : آخرين شعرى كه سيّد بن محمد ساعتى قبل از وفاتش سرود ، اين شعر بود . درحالى كه بيهوش شده بود و رنگش سياه گشته بود سپس به هوش آمد و چهرهاش سپيد شد درحالى كه مىسرود :
كسى را دوست دارم كه هركس از دوستدارانش بميرد / او را در هنگام مرگ با چهرهاى شادمان و خندان مشاهده مىكند .
و هركس بميرد درحالى كه غير او از دشمنانش را دوست دارد / جز در آتش داخل نمىشود .
اى ابا الحسن ! خود و خانوادهام و اموالم و هر آنچه در زمين مالكش هستم فداى تو باد .
اى ابا الحسن ! من به برترى تو آشنايم / من به ريسمانى از دوستى تو چنگ مىاندازم .
تو جانشين پيامبر و پسر عموى او هستى / ما دشمنان تو را دشمن مىشمريم و آنان را ترك مىكنيم .
دوستان تو اهل نجات و ايمان و داراى هدايتى روشن هستند / دشمنان تو گمراهى آشكار دارند ، [ به خدا ] شرك مىورزند .
انسان ملامتگرى مرا دربارهء على و شيعيانش ملامت كرد / و گفتم خداوند تو را لعنت كند همانا تو احمق هستى .
[ 61 - كلام نبى اكرم زمانى كه برايش واقعهء خوبى يا واقعهء بدى اتفاق مىافتاد ]
[ 64 ] 33 - على بن ابى طالب عليه السّلام مىگويد : هنگامى كه براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله امرى گوارا و نيكو پيش مىآمد مىفرمود : « ستايش از آن خدايى است كه به وسيلهء نعمتش اعمال نيك را كامل مىسازد » و هنگامى كه برايش امرى ناگوار پيش مىآمد مىفرمود : « ستايش در همه حال از آن خداست » .