همهء ماجراى آدم به اين سخن باز مىگردد كه « حسنات الابرار سيئات المقربين » .
ما در شرح صحيفهء سجاديه هنگام شرح دعاى امام سجاد عليه السّلام در اينباره سخن گفتهايم .
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : ابليس از شدت اندوه چهار مرتبه ناله سر داد .
روزى كه خداوند او را لعنت نمود . بار دوم هنگامى كه از بهشت بر زمين فرود آمد . سومينبار هنگامى بود كه حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به پيامبرى برانگيخته شد و چهارمين بار زمانى بود كه قرآن بر سينهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود آمد . در دو هنگام نيز ابليس با شادمانى خرناسه كشيد : بار نخست هنگامى بود كه آدم از ميوهء درخت ممنوعه خورد و بار دوم زمانى بود كه آدم از عرش بر زمين فرود آمد . « 1 »
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : پنج نفر در ميان آفريدگان خداوند ، از همه بيشتر گريستهاند : آدم ، يعقوب ، يوسف ، فاطمه و امام سجّاد عليهم السّلام .
آدم در فراق بهشت جاودان چنان گريست كه گريه بر گونههايش رودى پر خروش جارى كرد كه [ گويى ] از ميان درهها روان شده است .
در روايتى ديگر آمده است : آدم آنقدر گريست كه [ گويى ] يك چشمش همچون دجله و ديگر چشمش بسان فرات گشت . « 2 »
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : آنگاه كه آدم از بهشت بر زمين فرود آمد با خود صد و بيست نهال درخت به همراه داشت . چهل نهال ، به گونهاى بود كه پوست بيرونى و محتويات درونىاش قابل خوردن بود .
چهل نهال ديگر به گونهاى بود كه قشر بيرونىاش خوردنى بود ولى درونش قابل خوردن نبود و چهل نهال ديگر درونش خوردنى و بيرونش غير
هامش
( 1 ) . « خصال » شيخ صدوق ص 263 .
( 2 ) . « خصال » شيخ صدوق ص 272 .