قابل خوردن بود . آدم عليه السّلام كيسهاى را از بهشت به همراه آورد كه بذر همهء گياهان در آن بود « 1 » .
بكير بن اعين گويد كه امام صادق عليه السّلام از من پرسيدند : آيا مىدانى حقيقت « حجر الاسود » چيست ؟ من گفتم كه نمىدانم . آن حضرت فرمود : آن سنگ در ابتدا يكى از فرشتگان بزرگ الهى بود و هنگامى كه خداوند از تقرب يافتگان درگاهش پيمان مىگرفت او نخستين كسى بود كه به پيمان پروردگارش اقرار ورزيد .
به همين سبب خداوند او را در ميان آفريدگانش امينترين مخلوق قرار داد و پيمانش را با او استوار نمود و امانتهايش را به او سپرد و از آدم و ديگر بندگانش خواست تا هرساله به نزد حجر الاسود بروند و با او تجديد پيمان كنند . همچنان اين گونه بود تا اينكه آدم به گناه دست يازيد و از بهشت بيرون رفت و آن پيمانى را كه خداوند دربارهء محمد و آل محمد از آدم و فرزندانش گرفته بود از ياد آدم رفت . در اينحال خداوند حجر الاسود را به صورت مرواريدى سپيد از بهشت به سوى سرزمين هند نازل نمود . حجر الاسود به اذن خداوند به سخن درآمد و از آدم پرسيد : آيا مرا مىشناسى ؟ آدم گفت : نه . او گفت : آرى ، حق دارى كه مرا نشناسى ؛ زيرا ابليس در تو رخنه نموده و ياد خداوند را از يادت بيرون رانده است . آنگاه حجر الاسود به سيماى همان فرشته اى درآمد كه در بهشت با آدم انس داشت و آنگاه از او پرسيد : كجاست پيمان خداوند ؟
آدم همهچيز را به ياد آورد و اشك از ديدگانش فروريخت و در برابر او فروتنى نمود و او را بوسيد و دوباره با او پيمان بست . آنگاه خداوند فرازمند آن فرشته را به شكل مرواريدى سپيد و گرانبها درآورد و آدم به كمك جبرئيل مرواريد را بر دوش خويش نهاد و به مكه آورد و هرصبح و شام در برابر مرواريد مىايستاد و با او پيمانى تازه مىبست و به همين سبب بود كه هنگامى كه جبرئيل كعبه را بنا نهاد حجر الاسود را در همان ركن نهاد . سپس
هامش
( 1 ) . « خصال » شيخ صدوق ص 601 .