را دارا بود ؛ به همين سبب است كه دربارهء ميوهء آن درخت سخنان گوناگونى است .
در بيان ديگر دربارهء آيهء
« وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ »
فرمودهاند : مقصود آن است كه ( به آدم و حواء گفته شد ) : به آن درخت نزديك نشويد كه در نتيجه خواهان فضيلت و شايستگى محمد و آل محمد خواهيد شد و هركه با اجازه خداوند به آن درخت نزديك شود و از آن تناول كند علم گذشتگان و آيندگان را به دست آورد و هركه بىاذن الهى به آن درخت نزديك شود و از آن بخورد بىگمان به بيراهه مىرود و از پروردگارش نافرمانى مىكند « فتكونا من الظالمين » .
پس شما با نافرمانى خويش و تمنا نمودن جايگاه محمد و آل محمد بر خلاف فرمان الهى گام برداشتيد .
« فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها ؛
شيطان آندو را ( با وسوسهء خويش ) از بهشت راند و نخست رو به آدم نمود و گفت :
« ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ ؛
اگر از ميوهء آن درخت بخوريد از غيب آگاه مىشويد و همچون بزرگان خاص درگاه خداوند ، از توان عظيمى بهرهمند مىشويد
« أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ ؛
و يا اينكه جاودانه خواهيد شد » .
آنگاه كه شيطان با آدم سخن مىگفت شيطان در لابهلاى آروارهء مارى پنهان شده بود و آدم گمان نمىبرد كه با ابليس سخن مىگويد . آدم به مار چنين گفت : اين سخنان وسوسههاى شيطان است و من به چيزى كه پروردگارم از آن بازداشته دست نخواهم يازيد . چون ابليس از فريب آدم نااميد شد به سراغ حواء رفت و به او گفت : آيا مىدانى كه چون از خداوند فرمان برديد و از درخت ممنوعه نخورديد خداوند آن درخت را بر شما مباح نمود و نشانهاش آن است كه فرشتگان همه را از دسترسى به آن درخت باز مىدارند