ولى به شما كارى ندارند . آنگاه ابليس به حواء گفت : تو را مژده مىدهم كه اگر زودتر از آدم از درخت ممنوعه بخورى مىتوانى بر همسرت چيره گردى و حواء سادهلوحانه به سوى آن درخت رفت اما فرشتگان با سرنيزههاى خويش او را از اطراف درخت راندند ؛ در اين هنگام خداوند به فرشتگان ندا درداد : شما كسى را از اين درخت باز مىداريد كه بىخردىاش او را در اين كار به سختى خواهد افكند . او را با انديشهاش واگذاريد تا خود تصميم گيرد تا خود سزاوار ثواب و يا عذاب گردد . در اين هنگام حواء گمان برد كه فرمان خدا در اينباره به فرشتگان به خاطر اين است كه خداوند درخت را بر او حلال نموده است .
پس بر مار آفرين گفت و به سوى درخت رفت و از ميوهاش خورد .
آنگاه به سوى آدم رفت و گفت : آيا مىدانى كه خداوند درخت ممنوعه را بر ما حلال نموده است و من از ميوهء آن درخت خوردم و هيچ فرشتهاى مرا از اين كار بازنداشت . آدم نيز فريفتهء سخنان حواء شد و به سوى درخت رفت و از آن تناول نمود . در اين هنگام خداوند فرمود :
« فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ » .
در اين هنگام خداوند به آدم و حواء و به ابليس كه به شكل مار درآمده بود ندا داد :
« اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ »
يعنى آدم و حواء و فرزندانشان دشمن ابليس شدند كه به شكل مار درآمده بود و ابليس و فرزندانش نيز دشمنان انسان گرديدند .
« وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ »
و مار از بهترين حيوانات بهشت بود و آدم و حواء از بهشت به زمين فرود آمدند و ابليس از كنارهء بهشت به زمين هبوط كرد ؛ چرا كه بهشت بر ابليس حرام بود و پيوسته در اطراف بهشت منزل مىگزيد . « 1 »
در اينكه چگونه ابليس به آدم و حواء دست يافت و آنان را فريفت اختلاف
هامش
( 1 ) . تفسير امام عسكرى ص 90 - 91 .