ندا برخاست كه آنها فرزندان تو و والاترين آفريدگانند و حتى آنان از تو نيز والاترند و اگر آنان نبودند تو و آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ را نمى آفريدم . مبادا به آنها حسد ورزى . آدم كه جايگاه فراز آنان را ديد از فريب شيطان و شعلههاى حسد بر كنار نماند و سرانجام از آن درخت خورد . حواء نيز حسدورزانه به جايگاه فاطمهء زهرا عليها السّلام نگريست و همچون آدم از آن درخت خورد و خداوند هردو را از بهشت خويش راند و در زمين فرونشاند . « 1 »
نگارنده گويد : دربارهء گياهى كه خداوند آدم را از خوردنش بازداشت اختلاف نظر وجود دارد . بعضى مىگويند كه آن گياه ، خوشهاى گندم بوده است و ابن عباس روايتى در تأييد اين مطالب بازگو نموده است و روايات ديگرى نيز در اينباره وجود دارد .
برخى نيز آن گياه را تاك انگور و عدّهاى ديگر آن را درخت كافور مىدانند .
عدّهاى نيز بر اين باورند كه آن گياه ، درخت انجير بوده است و گروهى آن را درخت « علم خير و شرّ » مىدانند . برخى مىگويند كه آن ، « شجرة خلد » بود كه فرشتگان از آن خورده بودند و مقصود از حسد ، همان غبطه خوردن است ؛ زيرا در ادامهء روايت خداوند به آدم فرموده بود : در آرزوى به دست آوردن مقام آن پنج تن نباش ، بنابراين مقصود از « درخت حسد » درختى است كه خوردن آن ، حسدآور است .
امام باقر عليه السّلام مىفرمايد : اگر آدم مرتكب ترك اولى نمىشد هيچ مؤمنى دست به گناه نمىآلود و اگر خداوند توبهء آدم را نمىپذيرفت بىگمان ديگر هيچ گناهكارى بخشيده نمىشد . امام صادق عليه السّلام مىفرمايد : هنگامى كه آدم به زمين فرود آمد بر گونه او خالى سياهرنگ پديد آمد و پس از مدتى آن خال تا سرانگشتان پايش را فراگرفت . آدم با ديدن اين وضعيت اندوهگين شد .
سرانجام جبرئيل فرود آمد و سبب اندوه او را پرسيد . آدم نيز از لكههاى سياه
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا ج 1 ص 274 .