إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ »
آن است كه چون انسانها با اولين دميدن در صور از قبرها به پا خيزند تا به حساب كردارشان رسيدگى شود شيطان از خداوند مهلت خواهد تا در اولين نفخه همچون ديگران نميرد ؛ چرا كه ميان دو نفخه چهل سال فاصله است .
« فبما أغويتنى » به اين معناست كه ابليس به خدا گفت : مرا از رحمت و بهشت خويش محروم نمودى و مرا با سجده بر آدم آزمودى و سرانجام گمراه شدم و يا گمراهم ساختى .
از سخن ابليس چنين برمىآيد كه او مىپنداشت كه خداوند گمراهش نموده است در حالى سخنان ابليس باورى شوم و پست است .
نگارنده گويد : من در كتاب « زهر الربيع » آوردهام كه با عالمان اهل تسنّن بحثى دربارهء شيطان داشتيم و به آنان گفتم : شيطان در شمار دانشمندان بوده است و در اصول اعتقادات ، اشعرى مذهب بود ؛ عالمان اهل سنّت با تعجّب گفتند : دليلت چيست ؟ گفتم : شيطان به خداوند گفت : « فبما أغويتنى » و خداوند را عامل گمراهى خود مىدانست همانگونه كه اشاعره گناهان خود را به جبر پروردگار مىدانند و همچنين شيطان در فروعات دين اهل قياس بود ؛ زيرا به خداوند گفت :
« أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
شيطان با اين سخن ، به قياس اولويت عمل نمود و مىپنداشت كه تنها بايد بر كسى سجده كرد كه جنسش برتر و والاتر باشد و خيال مىكرد كه او از آدم برتر است ؛ چرا كه او از آتش آفريده شده بود و آدم از خاك ؛ و مىپنداشت كه آتش برتر از خاك است .
سخن شيطان در آيهاى ديگر چنين بازگو شده است :
« ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ »
و براساس اين آيه شيطان از قياس « مساوات » استفاده كرده است