همنشينى نمىكنى ؟ بنيامين گفت : چگونه با آنها همنشين گردم كه برادرم يوسف را از نزد پدر و مادرم بردند و وانمود كردند كه گرگ او را دريده است .
من با خود پيمان بستهام كه تا پايان عمر با آنها سخن نگويم . يوسف به او گفت : آيا ازدواج كردهاى ؟ بنيامين گفت : آرى ازدواج كردم و سه پسر دارم كه آنها را گرگ و پيراهن و خون نام نهادهام تا همواره برادرم در يادم بماند . در اين هنگام يوسف دستور داد كه برادرانش از مجلس بيرون روند و با بنيامين تنها ماند و آنگاه خود را به بنيامين شناساند و از او خواست تا نزد وى بماند ولى بنيامين گفت : برادرانم مرا رها نخواهند كرد ، زيرا با پدرم پيمان بستهاند كه مرا نزدش بازگردانند ولى يوسف نقشهاى كشيده بود . هنگامى كه برادران يوسف خواستند بازگردند يوسف به يكى از مامورانش دستور داد كه پيمانه طلايى غله پادشاه را در بارهاى بنيامين پنهان كند آنگاه كسى فرياد برآورد . « 1 » اى كاروانيان بىگمان شما دزديد » برادران يوسف با شگفتى گفتند . « 2 »
چه گم كردهايد ؟ گفتند پيمانه شاه را گم كردهايم و هركه آن را بياورد براى او بار شترى است و من ضامن آن هستم » . برادران يوسف گفتند : « 3 »
به خدا سوگند شما مىدانيد كه ما نيامدهايم تا در اين سرزمين تباهى كنيم و ما دزد نبودهايم ، در اين هنگام يوسف زيركانه گفت : « 4 »
سزاى آن كار چيست اگر دروغگو باشيد ؟ گفتند : سزايش آن است كه هر كه جام در وسايل او پيدا شود . . . ؛ پس جستجوى بارهاى آنان را پيش از بار برادر خويش آغاز كرد سپس آن را از بار برادرش بيرون آورد » و بنيامين را به زندان افكند . « 5 » بدينسان براى يوسف چارهانديشى كرديم ؛ زيرا در آيين آن شاه روا نبود تا برادرش را بگيرد مگر آنكه خدا خواهد » ،
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند كه تفسير آيه چيست ؟ فرمود : در حقيقت
هامش
( 1 ) . سوره يوسف / 70 .
( 2 ) . سوره يوسف 71 و 72 .
( 3 ) . سوره يوسف / 73 .
( 4 ) . سوره يوسف 74 الى 76 .
( 5 ) . سوره يوسف 76 .