به مصر ببرند و در عوض گندم بگيرند . برخى نيز گفتهاند كه فرزندان يعقوب نعل چهارپايان مىساختند . در آن روزگار يوسف خود بر دادوستد مردم نظارت مىكرد و هنگامى كه برادران يوسف وارد دربار شدند يوسف را نشناختند . هنگامى كه آنان مىخواستند بازگردند يوسف گفت : آيا شما برادر ديگرى نيز داريد ؟ برادران گفتند : آرى ، برادرى به نام بنيامين داريم . يوسف به آنان گفت كه بار ديگر بنيامين را نيز بياورند و گرنه پيمانه شما پر از غلّه نخواهد شد . از سويى نيز به مامورانش دستور داد كه كالاهايى را كه برادرانش آورده بودند دوباره در ميان بارهاى شتران آنان بگذارند تا اعتمادشان جلب شود و دوباره به مصر بازگردند . « 1 »
چون نزد پدرشان بازگشتند گفتند : اى پدر ، پيمانه از ما بازداشتند پس برادرمان را با ما بفرست تا خواربار گيريم و هرآينه ما نگهبان او خواهيم بود » .
يعقوب به آنان گفت : چگونه به شما اعتماد كنم كه پيش از اين نيز درباره يوسف به شما اعتماد كردم از سويى نيز برادران يوسف بارهاى شتران را گشودند و كالاهايى را كه خود به مصر برده بودند دوباره در ميان بارهاىشان ديدند و به پدرشان گفتند . « 2 »
اى پدر ديگر چه مىخواهيم اين سرمايه ماست كه به ما باز گردانده شده و ما بدين وسيله براى خاندان خود خواربار مىآوريم و برادرمان را نگهدارى مىكنيم » . يعقوب به آنان گفت : به شرطى كه براى در امان بودن از چشم بد همگى از يك دروازه وارد نشويد بلكه از دروازههاى مختلف شهر وارد شويد . هر چند به آنها اين گونه سفارش نمود ولى تاكيد كرد كه سفارشهاى او مانع قضا و قدر الهى نمىگردد بلكه بايد به خداوند توكل نمود .
على بن ابراهيم گويد : فرزندان يعقوب به همراه بنيامين به سوى مصر راهى شدند . بنيامين در طول راه با برادرانش سخن نمىگفت و با آنان همغذا نمىشد تا اينكه نزد يوسف رسيدند . يوسف از بنيامين پرسيد : چرا با برادرانت
هامش
( 1 ) . سوره يوسف / 63 .
( 2 ) . سوره يوسف / 66 .