و مردم با يكديگر جدال و ستيزه نمىكنند تا نياز به قاضى باشد و هرگز كسى فزونخواهى و احتكار نمىكند تا نيازى به حاكم باشد . بار ديگر ذو القرنين پرسيد : چرا هيچيك شما از ديگرى برتر نيستيد و همگى همسان و همسطح هستيد ؟
آنان گفتند : ما به يكديگر رحم مىورزيم و در سختىها غمخوار و پشتيبان همديگريم . ذو القرنين دوباره با شگفتى پرسيد : چرا هرگز با يكديگر ستيز نمىكنيد و به يكديگر ناسزا نمىگوييد ؟ آنان دوباره گفتند : ما به همديگر محبت مىكنيم و مهر مىورزيم و بر غريزههاى نفسانى همچون شهوت و خشم چيره ايم و با تدبير و دورانديشى زندگى مىكنيم . ذو القرنين در ادامه گفت : چگونه اينچنين متحد هستيد و در يك راه گام برمىداريد . آنان در پاسخ گفتند : زيرا ما به يكديگر دروغ نمىگوييم و برهم نيرنگ نمىورزيم و از غيبت نمودن و تهمت زدن بر همديگر پرهيز مىكنيم . ذو القرنين باز پرسيد : چرا در ميان شما مستمند و گدايى نيست ؟ گفتند : چون دارايى خود را به گونهاى مساوى ميان همديگر تقسيم مىكنيم . ذو القرنين دوباره پرسيد : چگونه است كه هيچيك از شما بد اخلاق و تندخو نيستيد ؟ آنان گفتند : زيرا نسبت به يكديگر فروتنيم . دوباره ذو القرنين پرسيد : چگونه است كه عمرتان دراز و طولانى است ؟ گفتند : زيرا عدالتگرانه و حقمدارانه در مسير حق زندگى مىكنيم . ذو القرنين پرسيد : چرا هرگز به خشكسالى گرفتار نمىشويد ؟ گفتند : زيرا هرگز توبه و آمرزش خواهى از خداوند را از ياد نمىبريم . ذو القرنين ديگربار پرسيد : چرا هرگز بلايى بر شما فرو نمىآيد ؟ گفتند : زيرا به خدا اميد بستهايم و بر او توكل نمودهايم و هرگز بسان عربها باريدن باران را بر اثر نوع آب و هوا و حركت ستارگان نمىدانيم .
آخرين پرسش ذو القرنين از آن مردم چنين بود كه پدران شما چگونه رفتار مىكردند ؟ آنان نيز در پاسخ چنين گفتند كه پدران ما بر مستمندان و نيازمندان رحم مىكردند و از خطاهاى آنان چشم مىپوشيدند و نسبت به آنان بخشنده بودند و براى گناهكاران آمرزش مىطلبيدند و با خويشان رفتوآمد مىكردند .
امانتها را به صاحبانشان باز مىگرداندند و هرگز دروغ نمىگفتند . خداوند نيز
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٢٥٩