تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
فروزان ساخته بود كه شب و روز برايش يكسان بود و شب‌ها نيز برايش همچون روز روشن بود . تفسير آيه‌ى
« وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً فَأَتْبَعَ سَبَباً »
چنين است كه خداوند درباره‌ى ذو القرنين مىفرمايد : ما به او دانش و توانى ارزانى داشتيم تا هرآنچه را كه مىخواست به دست مىآورد . او راه خود را پى گرفت و روش خود را به اجرا درآورد . آيه‌ى
« حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ »
را چنين تفسير نموده‌اند كه ذو القرنين به آخرين‌آبادى در غربى ترين نقطه دنيا رسيد . آنجا جايى بود كه پس از آنجا ، تا غروب‌گاه خورشيد كسى زندگى نمىكرد . ذو القرنين با ديدن غروب خورشيد گمان كرد كه خورشيد غروب مىكند . ولى خورشيد در پشت آن چشمه‌ى لايه‌دار معدنى غروب مىكرد و ممكن بود كه از منظومه خود جدا گردد و در چشمه‌ى آبى فرو رود . امّا ذو القرنين همانند كسى كه در درياست غروب آفتاب را به گونه‌اى مىديد كه گويا در آب فرو مىرود يا اين گونه بود كه ذو القرنين گمان كرد كه خورشيد درون چشمه لايه‌دار معدنى فرو مىرود . كعب نيز گفته است كه در تورات چنين آمده است كه خورشيد در آب گل‌آلود غروب مىكند . « 1 » در علل الشرايع و امالى آمده است كه وهب در روايتى مستند چنين گفته است : در يكى از كتاب‌هاى آسمانى چنين آمده كه هنگامى كه ذو القرنين به همراه لشگريانش در ميانه راه به پيرمردى برخورد كه نماز مىگزارد . ذو القرنين از بىتفاوتى او نسبت به خود و لشگريانش آزرده‌خاطر گرديد و به او گفت : چرا از شكوه سپاهيانم نهراسيدى . آن پيرمرد عابد گفت : من با كسى مناجات مىكنم كه لشگريانش از لشگريان تو فزون‌تر و توانش از توان تو شگرف‌تر است و چنانچه به تو روى گردانم از او بازمىمانم . ذو القرنين از او خواست تا همراهش آيد و مشاور و يارش باشد . عابد با چهار شرط پذيرفت . نخست آنكه نعمتى به او دهد كه هرگز از ميان نرود دوم آنكه سلامتىاى به او دهد كه
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ج 3 ص 756 و 757 .