مىپرداخت كه ناگهان ماهى از دستش پريد و به درون آب رفت . خضر نتوانست ماهى را بگيرد و خود را شستشو داد و مقدارى از آب آن چشمه را نوشيد و بازگشت . او با خود مىگفت كه اينك ذو القرنين را چه پاسخ گويم ؟ طولى نكشيد كه او نزد ذو القرنين آمد و داستان رها شدن و نوشيدن آب آن چشمه را بازگو نمود . ذو القرنين در پى آن چشمه رفت ولى اثرى از آن نيافت و به خضر گفت : اينك چشمهى زندگانى از آن توست و تنها تو هستى كه از آب آن نوشيدهاى . « 1 »
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : هنگامى كه ذو القرنين سدّ معروفش را ساخت وارد ظلمات شد و فرشتهاى را ديد كه بلندىاش پانصد ذرع بود و بر فراز كوهى ايستاده بود . ذو القرنين از او پرسيد كه تو كيستى ؟ او گفت : من يكى از فرشتگان خداوندم كه فرمان يافتهام اين كوه را نگهدارى كنم . همه كوههاى دنيا به اين كوه اتصال دارد و هرگاه خداوند بخواهد زلزلهاى را در دنيا برپا كند به من فرمان مىدهد تا آن منطقه را بلرزانم . « 2 »
امام باقر عليه السّلام مىفرمايند : هيچ پيامبرى پس از نوح عليه السّلام به فرمانروايى نرسيد مگر ذو القرنين كه نام اصلىاش عياش بود . ذو القرنين بر سراسر شرق و غرب عالم فرمانروايى مىكرد و داود و سليمان بر شام تا اصطخر فرمان مىراندند .
يوسف نيز بر مصر و بيابانهاى اطرافش حكمرانى مىكرد .
شيخ صدوق رحمه اللّه فرمودهاند : ذو القرنين يكى از بندگان شايسته خداوند بود و امير مومنان على عليه السّلام نيز فرمودهاند : « و فيكم مثله » يعنى كسى همچون ذو القرنين در ميان شما زندگى مىكند و منظورشان ، خودشان بودند ؛ زيرا بر حضرت على عليه السّلام نيز همچون ذو القرنين دو ضربه فرو آمد ، يكبار در جنگ خندق و ديگربار ضربهاى بود كه ابن ملجم ملعون بر سر آن حضرت فرود آورد و آن حضرت را به شهادت رساند . ذو القرنين فرمانروايى بود كه از سوى خداوند برانگيخته شده بود و در زمرهى پيامبران نبود همانگونه كه
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ج 2 ص 41 و 42 .
( 2 ) . امالى شيخ صدوق ص 375 .