تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
مهمان دارم اگر تو اين ماجرا را از قوم من پوشيده دارى گناهان گذشته‌ات را مىبخشم . همسر لوط به ظاهر با درخواست لوط موافقت كرد ولى بر آن شد تا مردم را از مهمانان لوط آگاه سازد . او با مردم چنين نشانه گذاشته بود كه اگر هنگام روز ، مهمانى نزد لوط آمد دودى از پشت‌بام خانه بلند كند و اگر شب هنگام مهمان بر لوط وارد گشت آتشى برافروزد تا همگان از ماجرا آگاه شوند . همسر لوط با اين كار مردم را از مهمانان لوط آگاه ساخت و عدّه‌ى بسيارى برابر خانه لوط گرد آمدند و گفتند : مگر ما تو را از پناه دادن مردمان باز نداشته بوديم ؟ لوط گفت : دختران من و زنان قبيله شما بر شما حلال‌اند ؛ چرا از مردان لذت و بهره مىجوييد اما مردم بىشرمانه گفتند : تو خود مىدانى ما كارى به دخترانت نداريم و نيك مىدانى كه چه مىخواهيم . لوط با شنيدن اين سخنان از قومش نااميد گرديد و گفت : كاش در برابر شما نيرويى داشتم يا مىتوانستم به تكيه‌گاهى استوار پناه برم . خداوند هيچ پيامبرى را پس از لوط به سوى قومى نفرستاد مگر اينكه قومش او را آزردند . معصومين عليهم السّلام فرموده‌اند : آن قوت و نيرويى كه لوط آرزو مىكرد همان قائم آل محمد عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف است و ركن شديد و تكيه‌گاهى كه او آرزو مىكرد همان سيصد و سيزده نفر ياران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف هستند كه همراه آن حضرت قيام مىكنند . على بن ابراهيم در تفسيرش ماجرا را اين گونه ادامه مىدهد : آنگاه جبرئيل به فرشتگان گفت : لوط نمىداند كه خداوند چه‌قدرتى به او داده است . لوط با شنيدن اين سخن به مهمانان گفت : شما چه كسانى هستيد ؟ جبرئيل خود را معرفى نمود و آنگاه لوط پرسيد : براى چه به اينجا آمده‌ايد ؟ آنان گفتند براى هلاكت اين قوم آمده‌ايم و آنگاه گفتند : وعدگاه آنها بامداد است آيا بامداد نزديك نيست . » ديرى نگذشت كه قوم لوط خانه آن حضرت را شكستند و به درون خانه ريختند . جبرئيل بال‌هايش را تكان داد و قرآن در اين‌باره فرموده
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 248 | صادق حسن زاده / السيد نعمة الله الجزائري / حسين حسن زاده