روزگارى را در آنجا سپرى كرد و از هرمهمانى كه نزدش مىآمد پذيرايى مىكرد . نجات ابراهيم از آتش نمرود همهجا پيچيده بود و ابراهيم از اين فرصت استفاده مىكرد و مردم را به آيين خداپرستى فرا مىخواند . در هفت فرسخى منزلگاه ابراهيم ، سرزمين سرسبز وآبادى وجود داشت و چون كاروانها از آنجا عبور مىكردند از ميوهها و محصولات آنجا استفاده مىكردند .
مردم آن سرزمين از اين وضعيت شكوه مىكردند و ناخشنود بودند . سرانجام ابليس به آنها آموخت كه هرمهمانى كه نزدشان مىآيد برهنه كنند و با او لواط كنند . سپس خود ابليس به شكل جوانى زيبا بهعنوان مهمان نزدشان رفت و قوم لوط نيز با او لواط كردند و اين گونه فساد در ميان آنان رواج يافت آنسان كه مردان به مردان بسنده مىكردند و زنان به زنان . گروهى از آن قوم نزد ابراهيم رفتند و از اين وضعيت شكوه نمودند . ابراهيم نيز لوط را به ميان آن قوم فرستاد . هنگامى كه لوط به ميان مردم رفت گفت : من پسر خالهى ابراهيم و فرستادهى او در ميان امّت شما هستم . ابراهيم همان كسى است كه خداوند آتش را بر او سرد و سلامت گرداند . او در نزديكى شماست . از خدا بترسيد و از كردار زشت خويش كناره گيريد كه اگر به كردار زشت خويش ادامه دهيد بى گمان هلاك خواهيد شد . قوم لوط با هررهگذرى لواط مىكردند ولى حضرت لوط آن رهگذران را از دست قومش رها مىساخت چندى بعد ، لوط با دخترى از قومش ازدواج نمود و از او صاحب چند دختر گرديد . لوط سالها قومش را اندرز مىداد تا اينكه سرانجام قومش گفتند : اگر از سخنانت دست برندارى تو را سنگسار مىكنيم . كار كه به اينجا رسيد لوط قومش را نفرين كرد . از سويى نيز ابراهيم كه در همان نزديكى زندگى مىكرد روزى چهار نفر را ديد كه چهرههايى همچون انسانها نداشتند . آنها بر ابراهيم سلام كردند و آن حضرت نيز پاسخشان را داد و آنگاه نزد همسرش ساره رفت و گفت : چند مهمان داريم كه همچون انسانها نيستند . ساره گفت : جز اين گوساله چيزى در خانه نداريم .
بهتر است آن را ذبح نموده و براى آنها كباب نمايى . قرآن در اينباره مىگويد :
« و همانا فرستادگان ما ، ابراهيم را مژده آورده سلام گفتند . او گفت : سلام و بى
ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: صادق حسن زاده
ص٢٤٦