درختان خرما سقفى براى كعبه نهاد . اسماعيل بارها به پدرش ابراهيم گفته بود كه آب مكه كم است تا اينكه سرانجام ابراهيم به فرمان خداوند چاه زمزم را در كعبه حفر كرد و از چهار گوشه ، آب به بيرون تراوش نمود .
كمى پس از آن اسماعيل با دخترى از قوم ( حمير ) ازدواج كرد و صاحب دو پسر گرديد . بعدها اساعيل چهاربار ديگر ازدواج نمود و از يك همسرش صاحب چهار فرزند گرديد . روزگار گذشت و چندى بعد ابراهيم از دنيا رفت ولى اسماعيل از مرگ پدرش آگاه نبود تا اينكه در موسم حج ، جبرئيل اسماعيل را از اين اتفاق اگاه ساخت . اسماعيل فرزند كوچكى داشت كه او را بسيار دوست داشت . اسماعيل به هنگام مرگ بنا بر شيوه هرپيامبر و امامى به فرزندش وصيت نمود تا اين سنت را زنده بدارد . « 1 »
در تفسير قمى آمده است كه امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : ابراهيم در سرزمين شام زندگى مىكرد . هنگامى كه هاجر ، اسماعيل را به دنيا آورد ساره اندوهگين گرديد [ كه چرا خود صاحب فرزندى نمىشود ] نازايى ساره و توجه ابراهيم به هاجر باعث شد كه ساره بداخلاق گردد . ابراهيم در اينباره به خداوند شكوه نمود . خداوند به او فرمود كه زنان همچون دندههاى كجى هستند كه اگر آن را وارهى مىتوانى از آن بهره برى و اگر بخواهى راستشان كنى خرد خواهند شد .
آنگاه خداوند به ابراهيم دستور داد تا اسماعيل و مادرش را به مكه برد .
جبرئيل ابراهيم و همسر و فرزندش را سوار بر براق نمود و آنان از سرزمينهاى سرسبز و حاصلخيز گذشتند تا به مكه رسيدند . هاجر در بيرون از محدوده حرم در زير سايه درختى چادر گسترد . ابراهيم به ساره قول داده بود كه در نخستين زمان بازگردد و تصميم گرفت هاجر و اسماعيل را تنها گذارد و باز گردد .
در اين هنگام هاجر به ابراهيم گفت : چگونه ما را در اين سرزمينى كه آب ندارد و در آن چيزى كشت نمىشود تنها مىگذارى ؟ ابراهيم گفت : همان خدايى كه فرمان داده شما را به اين سرزمين آورم شما را كفايت خواهد كرد .
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ج 2 ص 312 .