تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه قصص الانبياء : تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ
« 1 » ؛ » « 2 » . امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : ابراهيم همچون پدرش در روستايى به نام « كوثا » در اطراف كوفه به دنيا آمد . مادران ابراهيم و لوط با يكديگر خواهر بودند . پدر اين دو خواهر پيامبرى به نام « آحج » بود كه صاحب شريعت نبود ولى با فرشتهء وحى ديدار كرده بود . ابراهيم با ساره كه دختر خاله‌اش بود ازدواج كرد . ساره ثروتى بسيار و چهار پايانى فراوان داشت . پس از آنكه نمرود ، ابراهيم را در آتش افكند و آتش به فرمان پروردگار براى ابراهيم سرد و سلامت گرديد ابراهيم ناچار شد تا به جاى ديگرى كوچ كند . مردم مىخواستند كه چهارپايان و ثروت او را به چنگ آورند و ابراهيم با آنان چنين گفت : اگر شما چهار پايان و دارايىهاى مرا بستانيد بايد عمرم را كه در ميان شما سپرى شده است به من بازگردانيد . ستيزه‌گويى ابراهيم با مردم بالا گرفت و همگى نزد يكى از قاضيان نمرود رفتند . قاضى حكم داد كه دارايىها و چهارپايان ابراهيم را به او بازگردانند . آنان ابراهيم و لوط را به شام و از آنجا به بيت المقدس تبعيد كردند . ابراهيم صندوقى چوبى را فراهم ساخت و همسرش ساره را در آن جاى داد ؛ چرا كه ابراهيم مردى غيرتمند بود و نمىخواست كه نامحرمان همسرش را ببينند . آنان گام در سفر نهادند و پس از مدت‌ها به سرزمين قبطيان كه پادشاهش « عراره » نام داشت گام نهادند . در دروازهء شهريك از مأموران ، جلوى ابراهيم و همراهانش را گرفت و گفت : بايد يك دهم آنچه را كه در صندوقچه دارى به عنوان ماليات بپردازى . ابراهيم به او گفت : هرچه طلا و نقره مىخواهى به تو مىدهم ولى صندوقچه را نگشا . ولى آن مأمور وسوسه‌گرانه پردهء صندوقچه را كنار زد و ساره را كه زنى جوان و زيبا بود ديد و با اين كار خشم ابراهيم را برافروخت .
هامش
( 1 ) . سوره ابراهيم / 46 . ( 2 ) . تفسير عياشى ج 2 ص 325 .