بايد گفت كه آن سرزمين ، همان سرزمين شام و اطراف كوفه بوده است .
رازى در تفسيرش گفته است : آتش سه گونه مىتوانسته بر ابراهيم سرد شود :
نخست آنكه خداوند حرارت آتش را از ميان برده و تنها نور و روشنايى آن باقى مانده است .
دوم آنكه خداوند بدن ابراهيم را به گونهاى معجزهآسا در برابر آتش در امان داشته است ؛ همانگونه كه نگهبانان دوزخ چنين خواهند بود و همانگونه كه شترمرغ با بلعيدن تكهاى از آتش گداخته ، آسيبى نمىبيند و همچون سمندر كه در آتش مىماند و آسيبى به او نمىرسد .
سوم آنكه خداوند ميان ابراهيم و آتش فاصلهاى پديد آورده تا آتش در ابراهيم نفوذ نكند . « 1 »
بنابر سخن محققان ، قول اول نيكوتر است زيرا متناسب با متن آيه است و خداوند آتش را سرد كرده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودهاند : هنگامى كه ابراهيم در آتش افتاد جبرئيل لباس و زيراندازى بهشتى را براى او آورد و روى او را پوشاند و با او به گفتگو نشست .
در تفسير قمى آمده است : هنگامى كه ابراهيم را مىخواستند در آتش افكنند . نمرود از ابراهيم پرسيد : پروردگارت كيست ؟ ابراهيم پاسخ گفت :
پروردگارم كسى است كه زنده مىكند و مىميراند ، نمرود گفت : من نيز زنده مىكنم و مىميرانم . ابراهيم پرسيد : چگونه اين كار را انجام مىدهى ؟ گفت :
يكى از دو مردى را كه سزاوار مرگ هستند رها نموده و زنده نگاه مىدارم و ديگرى را مىكشم .
آنگاه ابراهيم زيركانه از نمرود خواست كه آنكس را كه كشته است دوباره زنده كند . ابراهيم پاسخى قانعكننده از نمرود نشنيد و آنگاه از او خواست كه خورشيد را از مغرب برآورد . پس نمرود در حيرت فروماند . « 2 »
هامش
( 1 ) . تفسير رازى ج 22 ص 189 .
( 2 ) . تفسير قمى ج 1 ص 86 .