انحراف كشيده شوم مرا به راه راست بازگردانيد و چون به بيراهه رفتم مرا باز داريد . »
اما دربارهء خليفهء سوم عثمان بايد گفت كه چون حكمت او حالتى وخيم داشت ديگر جاى سخنى باقى نمىماند كه بىگمان او بر كار خلافت شايسته نبود . بنابراين كسانى كه با شورش و هياهو در حكومت اسلامى رخنه كردند تا ملك و حكومت را به چنگ آرند . از سوى خداوند داراى چنين مقامى نگشته اند و بنابراين فرمانبردارى مردم از آنان واجب نيست . همانگونه كه شما مىدانيد ابو بكر در دوران خلافتش حكمهايى را اجرا كرد كه خليفهء دوم عمر در دوران حكومتش هيچ اعتنايى به آن دستورها ننمود ؛ پس چگونه ممكن است كه دو نفر كه در يك مكتب هستند اين گونه در گفتار و كردار ناهمگون باشند و چگونه مىتوان گفت كه بر مردم واجب است كه از اينان فرمانبردارى كنند ؟ !
مرى نزد امام صادق عليه السّلام آيهء
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 1 » ؛ به هركه خواهى پادشاهى مىدهى و از هركه خواهى پادشاهى مىستانى » را تلاوت نمود و آنگاه پرسيد : آيا حكومت بنى اميه از سوى خداوند بود ؟ امام عليه السّلام پاسخ فرمودند : حكومت براى ما اهل بيت است كه بنىاميه آن را ستمگرانه به چنگ آورد ؛ همانگونه كه شخصى لباس شخصى ديگر را بدزدد و بر تن خويش كند ، آيا تنها به دليل دزديدن لباس ، آن دزد صاحب لباس مىگردد ؟ ! روشن است كه مقصود از « ملك » در آيه ، ولايت و حكومت الهى است نه حكومت دنيوى كه در چنگ فرمانروايان ستم پيشه است ؛ دربارهء آيه
« وَ هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ » *
ميراندن كه ابراهيم در توصيف خدايش گفت به معناى خارجكردن روح از بدن انسان زنده است به گونهاى
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران / 26 .