در روايت آمده است كه نخستين كسى كه به ستيزهگويى و احتجاج دربارهء ذات پروردگار پرداخت نمرود بن كنعان بود .
امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : زمانى نمرود به ستيزهگويى و محاجه دربارهء خدا پرداخت كه ابراهيم را به ميان آتش افكند .
كلمهء « ملك » كه در آيهء
« أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ »
آمده است همان پادشاهى اعتبارى و دنيوى است كه هرمؤمن و كافرى مىتواند بر آن دست يابد . اما اگر ملك را امر و نهى الهى و ادارهء امور مردم و كشاندن مردم به سوى فرمانبردارى از خدا معنا كنيم اين مقام بر عهدهء خيرخواهان و امانتداران امّت است كه نخست ، پيامبران و امامان معصوم عليهم السّلام اين مقام را بر عهده دارند ؛ آنانند كه ضروريات زمان و نيازهاى مردم را به خوبى مىشناسند . « 1 »
نگارنده گويد : در اينجا نيكو است كه گفتگويى را كه با يكى از عالمان سنّى نمودهام بازگو كنم .
من در آن گفتگو چنين گفتم : شيطان بر هركار زشتى پافشارى مىكند و از هركار شايستهاى باز مىدارد . عالم سنى سخنم را پذيرفت . آنگاه من چنين ادامه دادم كه امام كسى است كه بر خلاف جهت شيطان پيش رود .
عالم سنّى دوباره سخنم را پذيرفت و آنگاه گفتم : زمانى امام مىتواند چنين پيش رود كه بر همهء زواياى اوامر و نواهى خداوند آگاه باشد و اگر چنين نباشد شيطان از ديگران آگاهتر خواهد بود و همچنين انسانهاى شيطانصفت نيز مىتوانند ادعاى امامت مسلمانان را بنمايند . همگان به اجماع پذيرفتهاند كه خليفه دوم گفته است : « كل الناس افقه منّى حتى المخدّرات فى الحجاب ؛ همهء مردم از من داناتر و دانشمندترند حتى زنان پيچيده در چادر » خليفهء اول ابو بكر نيز گفته است : « إنّ لى شيطانا يعترينى اذا زغت فقوّمونى و اذا ملت فسّددونى ؛ همانا من شيطانى دارم كه مرا با خود مىكشد ؛ پس هرگاه به
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ج 1 ص 635 .